کدام مخدرها و افراد مشمول «موادمخدر دولتی» می‌شوند؟

[ad_1]


به گزارش آی سبک، علی هاشمی، ضمن اشاره به جزییات «توزیع موادمخدر دولتی در کشور» گفت: پیش‌بینی می‌کنم از طریق این استراتژی حداقل مدیریت مصرف مواد مخدر به دست سیاستگذاران و کنترل کنندگان نظام خواهد افتاد و به این ترتیب پول کثیف در دست قاچاقچیان نیز کاهش خواهد یافت.

وی در خصوص آنکه چه مواد مخدری در جریان این طرح توزیع خواهند شد؟ نیز گفت: براساس آخرین آمارها حدود 60 درصد از مصرف کنندگان کشور تریاک و مشتقات آن را مصرف می‌کنند و در این طرح نیز فقط بر  آزادسازی “تریاک” اشاره شده است؛ هر چند در قانون مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام در ماده 41 آن آمده است هر نوع مواد مخدری با تشخیص پزشک می‌تواند در اختیار فرد بیمار قرار گیرد. تا جایی که حتی اگر پزشک تشخیص دهد که فرد نیاز به تزریق و یا دریافت هروئین دارد نیز این مجوز صادر خواهد شد. در حال حاضر بسیاری از جانبازان به علت وضعیت خود مرفین مصرف می‌کنند، به این ترتیب در قانون مبارزه با مواد مخدر خیلی محکم این مجوز به منظور مدیریت مصرف باهدف درمان داده شده است که البته در جریان تصویب توزیع مواد مخدر دولتی در کشور این فضا مقداری کلی‌تر خواهد شد و این قانون از حالت خاص و ویژه در آمده و شامل سایرین نیز می‌شود که البته نیازمند یک نظارت و سیاست قوی است تا از این راهبرد سوء استفاده نشود.

وی در ادامه به نشت متادون در بازار آزاد نیز اشاره کرد و گفت: متادون درمانی هم در راستای مدیریت مصرف مواد مخدر اعمال می‌شود و دنیا نیز این روش را در پیش گرفته است اما متاسفانه در کشور ما به دلیل عدم نظارت دقیق قسمتی از آن قاچاق می‌شود که  اگر این موضوع از همین الان کنترل نشود سیستم شبه مافیایی به خود خواهد گرفت، به این ترتیب باید یک سیستم نظارتی قوی در کشور وجود داشته باشد تا بر اجرای سیاست‌ها نظارت کند.

رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به آنکه همواره گفته‌ام یکی از سیاست‌های صحیح قبل از انقلاب کشت خشخاش در کشور بود گفت: در آن زمان خشخاش در کشور تولید می‌شد و با قیمت ارزانتر و بدون آلودگی در اختیار معتادان قرار می‌گرفت؛ در حال حاضر نیز معتقدم با اتخاذ سیاست توزیع مواد مخدر دولتی در کشور این مواد سالم و بدون آلودگی و با قیمت ارزانتر در اختیار افراد قرار خواهد گرفت که این مسئله باعث کاهش مرگ و میر افراد نیز خواهد شد.

مخدر دولتی مشمول کدام گروه از معتادان می‌شود؟

هاشمی در پاسخ به آنکه این مواد مخدر دولتی در اختیار چه گروه از معتادان قرار می‌گیرد؟ گفت: در حال حاضر این موارد مشخص نشده است زیرا باید پس از تصویب طرح در مجلس شورای اسلامی آئین نامه آن مبنی بر نحوه توزیع و گروه هدف به طور مشخص تنظیم شود.

وی  گفت: در صورت تصویب طرح توزیع مواد مخدر دولتی، در مرحله اول و پایلوت، از مواد مخدر سنتی (تریاک) آغاز خواهد شد و ممکن است پس از آن متناسب با شرایط، دامنه توزیع گسترده‌تر شده و به سایر مواد نیز برسد.

در خصوص طرح «توزیع مواد مخدر دولتی در کشور»  یادآور شد: تقریبا از اواخر دهه هفتاد (سالهای 77 و 78) همه نظام به این نتیجه رسیدند که باید بر کاهش تقاضا و مدیریت کاهش تقاضا در کشور تمرکز کنیم.

وی در ادامه با بیان آنکه یکی از دلایل اوضاع بهم ریخته ستاد مبارزه با مواد مخدر در کشور آنست که این ستاد فاقد دبیرکل مستقل است گفت: زمانی که در دوره دوم دولت اصلاحات دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر شدم، در آن مقطع با تمرکز در کار، هم به عنوان دبیرکل مستقل تمام وقت ستاد مبارزه با مواد مخدر و هم جانشین رئیس جمهور به صورت جدی در تقابل مبارزه با عرضه، مسئله «مدیریت کاهش تقاضا» را مطرح و بر آن تمرکز کردم.

خسارت سالانه 50هزار میلیارد تومانی مواد مخدر به کشور

رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام به ارائه طرح ««کشت شقایق» در دولت دوم اصلاحات اشاره کرد و افزود:در آن زمان  برای اولین بار با هدف برتر کردن استراتژی و راهبرد مدیریت مصرف در مقابل استراتژی مبارزه با مصرف، طرح «کشت شقایق» را مطرح کردیم. به همین ترتیب در حال حاضر نیز معتقدم مطرح شدن راهبردهایی مبنی بر «توزیع مواد مخدر دولتی» در کشور راهبرد صحیحی است و در زمره استراتژی مدیریت مصرف در مقابل مبارزه با مصرف قرار می گیرد.

هاشمی ادامه داد: نتیجه مبارزه با مصرف همان چیزی است که امروز می‌بینیم و میلیون‌ها نفر به زندان رفتند، خانواده‌ها متلاشی شدند، هزینه‌های جامعه بالا رفت و در حال حاضر اقتصاد مواد مخدر و خسارت مواد مخدر به کشور سالانه 50 هزار میلیارد تومان است که تقریبا 46 درصد این خسارت اقتصادی به مصرفی ارتباط دارد که پول آن به جیب مافیایی می‌رود که همه جا را با این پول به فساد کشانده است.

فساد پول کثیف به مجلس هم رسیده

وی در ادامه با بیان آنکه متاسفانه حتی فساد این پول کثیف به خود مجلس نیز رسیده است گفت: اجرای سیاست های مدیریت کاهش تقاضا در قالب توزیع مواد مخدر دولتی در نهایت به کاهش پول کثیفی که در حال حاضر در دست مافیاست کمک می‌کند؛ زیرا امروز می‌بینیم که این پول کثیفی که مافیا از طریق توزیع و قاچاق مواد مخدر به دست می‌آورند هزاران دستگاه دولتی را از جمله وکیل، قاضی، مبارزه کننده و … را با پخش پول آلوده کرده است. این در حالیست که اجرای چنین سیاست‌هایی باعث می‌شود سالم سازی محیط خود را داشته باشیم زیرا در جریان اجرای این سیاست فضا شفاف خواهد شد.

رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: مجمع تشخیص مصلحت نظام برای نخستین بار به طور رسمی در بند 57 سیاست‌های کلی برنامه ششم توسعه مسئله مدیریت مصرف را به دستگاه کشور ابلاغ کرد و برای آنها زمان تعیین کرد که طی یک برنامه پنج ساله باید 25 درصد کاهش مصرف در کشور داشته باشیم که البته معتقدم آمار نباید به این صورت سنگین ابلاغ می‌شد اما در نهایت شاهد آن هستیم که امروز استراتژی مدیریت مصرف در حال جایگزینی مبارزه با مصرف شده است.

از توزیع دولتی موادمخدر دفاع می‌کنم

هاشمی در ادامه با تاکید برآنکه اعلام آمادگی می‌کنم که هر کسی در هر سطحی که بخواهد در این زمینه مناظره‌ای داشته باشد حاضرم حضور داشته و از این استراتژی دفاع کنم گفت: استراتژی مدیریت مصرف فواید بسیار زیادی دارد، بزرگترین فایده آن، آنست که با این روش می‌توان از تغییر الگوی مصرف در کشور جلوگیری کرد. این در حالیست که فایده بزرگتر این استراتژی آنست که با این روش میان قاچاقچی و مصرف کنندگان حائل قرار داده می‌شود.

وی در ادامه با بیان آنکه این استراتژی با مسئله‌ای بزرگتر از مصرف، مقابله و مبارزه می‌کند به «بحران مواد مخدر» در کشور اشاره کرد و گفت: بحران مواد مخدر سکه دو رویی است که یک روی آن جذابیت بالای اقتصادی و روی دیگر آن وجود تقاضا جدی در کشور است.

رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه در خصوص «جذابیت اقتصادی مواد مخدر» در کشور تصریح کرد: اقتصاد مواد مخدر برای قاچاقچیان و متاسفانه تعدادی از مبارزه کنندگان به منظور افزایش بودجه‌هایشان جذابیت دارد. این درحالیست که این اقتصاد کثیف حتی برای درمانگران، کلینیک‌های خصوصی، مصرف کنندگان، خرده‌پاها نیز جذابیت دارد و به علت وضعیت اقتصادی موجود کشور و  وضع نامساعد اشتغال می‌بینیم که حتی برخی آماتورها نیز به وادی خرید و فروش مواد مخدر ورود کرده‌اند.

هاشمی در ادامه به بالا بودن تقاضا در کشور نیز اشاره کرد و گفت: روی دیگرسکه بحران مواد مخدر در کشور جدی بودن تقاضای آن است که از طریق مدیریت مصرف می‌توان این روی سکه را تا حدی بشکنیم ، مدیریت و مهار ‌کنیم.

توزیع مواد مخدر دولتی روشی صحیح است

وی در ادامه خاطر نشان کرد: هر چند که سیاست مدیریت کاهش تقاضا و در راستای آن توزیع مواد مخدر دولتی روشی صحیح است اما ریشه برخورد با جدی بودن تقاضا در کشور به اصلاحات بزرگ از جمله اصلاحات بزرگ ساختاری، سیاسی، اقتصادی، ایجاد رونق، اشتغال و … بر می‌گردد.

رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان آنکه سیاست مدیریت مصرف به ما کمک می‌کند که در جریان بحران مواد مخدر حداقل دولت مداخله کند تاکید کرد: البته این کار نیازمند یک نظارت صحیح و قوی است. آنچه طی 40 سال اخیر دیده‌ایم مبارزه با مصرف بوده است که حداکثر 20 درصد موفقیت و 80 درصد نیز خسارت و آسیب داشته است؛ این در حالیست که پیش بینی می‌کنم که در صورت اجرای صحیح سیاست مدیریت مصرف و توزیع مواد مخدر دولتی در کشور، 80 درصد فایده برای نظام و 20 درصد در نهایت خسارت خواهد داشت که البته باید سعی کنیم حتی این خسارت 20 درصدی را نیز نداشته باشیم.

 شوخی با دولتی شدن توزیع موادمخد  و نقش مافیا در آن

هاشمی افزود: یقینا برای اینکه هر چه بهتر این سیاست در کشور اجرا شود باید راهکارهای بهتری را پیشنهاد دهیم و فضا را برای ارائه پیشنهادات موثر باز بگذاریم و از حالت طنز و شوخی نیز فاصله بگیریم زیرا طی روزهای گذشته شاهد ایجاد فضای طنزی مبنی بر توزیع مواد مخدر دولتی در کشور هستیم که البته معتقدم قسمتی از آن به استراتژی جدی مافیا بازمی گردد.

وی تصریح کرد: مافیا بسیار از ما جلوتر هستند و همه ابزاری دارند برای اینکه از اجرای این سیاست در کشور حتی با کشاندن آن به طنز و شوخی جلوگیری کنند که البته اشکالی ندارد فضا مقداری طنز شود اما در پشت صحنه باید متوجه باشیم که از این طریق در دام مافیایی که دست قدرت بزرگی بر توزیع، قاچاق و ترانزیت مواد مخدر دارند، نیفتیم.

رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید برآنکه پیش بینی می‌کنم از طریق این استراتژی حداقل مدیریت مصرف مواد مخدر به دست سیاستگذاران و کنترل کنندگان نظام خواهد افتادتاکید کرد: باید به سمت تقویت نهادهای مدنی در راستای مدیریت مصرف مواد مخدر در کشور برویم به طوریکه در کشورهای پیشرفته شاهد هستیم که حدود 80 درصد کاهش تقاضا در آن کشورها از طریق سازمان‌های مدنی پیگیری می‌شود.

به گزارش ایسنا،حجت‌الاسلام نوروزی، سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس چندی پیش از تصویب نهایی پیشنهاد توزیع مواد مخدر دولتی خبر داد و در توضیح تصویب این طرح گفت: طرح توزیع مواد مخدر دولتی با هدف انقطاع رابطه معتادان و قاچاق‌چیان، مشابه آن‌چه پیش از انقلاب انجام می‌شد، اجرا خواهد شد.


منبع: ایسنا

[ad_2]

لینک منبع

جدایی به خاطر رازهای مگو

[ad_1]


به گزارش آی سبک، مرد جوان در این‌باره به قاضی دادگاه گفت: یک‌سال پیش در یک مهمانی خانوادگی با نادیا آشنا شدم. نادیا یکی از دوستان دخترخاله‌ام بود و وقتی او را دیدم بشدت عاشقش شدم. برای همین تصمیم به ازدواج با او گرفتم و بعد از چند جلسه آشنایی به خواستگاری‌اش رفتم. از همان روز اول آشنایی در‌باره کوچک‌ترین مسائل زندگی‌ام با نادیا صحبت کرده و همه چیز را خیلی صادقانه برایش تعریف کردم. دلم نمی‌خواست حرف نگفته‌ای از گذشته‌ام باقی بماند، اما وقتی در مورد خودش سوال کردم حرفی به من نزد. نادیا مرتب می‌گفت که دوست ندارد، در مورد گذشته‌اش با من حرف بزند و همین باعث می‌شد بیشتر کنجکاو شوم. با این حال او را در شرایط بدی قرار ندادم و کنجکاوی نکردم. با خودم گفتم شاید به مرور زمان نادیا از گذشته‌اش برایم تعریف کند، اما نادیا هیچ‌وقت حرفی در این باره نزد. تا این‌که ما با هم ازدواج کردیم، اما هروقت در مورد گذشته نادیا از او سوال می‌کنم، حرفی نمی‌زند. همین رفتارش باعث شده به او شک کنم، با این حال وقتی نادیا دید که به او شک کرده‌ام باز هم حرفی نزد. من نمی‌دانم در گذشته‌ نادیا چه اتفاقاتی افتاده، با چه کسانی در ارتباط بوده و چطور زندگی می‌کرده است. حتی نمی‌دانم محل کار قبلی نادیا کجا بوده یا دوستانش چه کسانی بوده‌اند. دیگر نمی‌توانم به او اعتماد کنم و خودش باعث شده که نسبت به او بدبین شوم. برای همین من هم دیگر نمی‌توانم در کنار این زن که همه کارهایش مشکوک است زندگی کنم. سایه شک لحظه‌ای مرا رها نمی‌کند و هرچه نادیا بیشتر سکوت می‌کند، من بیشتر کنجکاو می‌شوم.

در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم تنها به خاطر این‌که دوست ندارم در مورد گذشته‌ام با کسی صحبت کنم، زندگیمان را به جهنم تبدیل کرده است. من دوست ندارم در مورد مسائل خصوصی زندگی‌ام حرفی به شوهرم بزنم. هرچه در گذشته من وجود داشته، مربوط به قبل بوده و هیچ ارتباطی به زمان حال ندارد. من نه تنها برای شوهرم، بلکه برای هیچ‌کس از زندگی خصوصی و روابط گذشته‌ام حرفی نمی‌زنم. این موضوع نشان‌دهنده این نیست که من گذشته بدی داشته‌ام، اما امین این موضوع را متوجه نمی‌شود و مرتب مرا تحت فشار می‌گذارد. هرچه با او صحبت می‌کنم، فایده‌ای ندارد. تمام زندگی‌اش شده گذشته من؛ دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست. از صبح تا شب مرا بازخواست می‌کند. دیگر از دست سوال‌هایش خسته شده‌ام، ما 6 ماه است که زندگی مشترکمان را آغاز کرده‌ایم، ولی در این مدت یک روز خوش هم نداشته‌ایم. امین مرتب از من سوال‌های مختلف می‌پرسد و به هرنحوی می‌خواهد از زندگی من سر در بیاورد. من هم دیگر نمی‌خواهم محاکمه شوم. برای همین نمی‌خواهم در کنار این مرد زندگی کنم.

در پایان نیز قاضی سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند و آنها را برای حل شدن اختلافشان به یک مرکز مشاوره فرستاد.

ازدواج یک شراکت برابر است

تاجیک اسماعیلی، روان‌شناس: زن و مرد وقتی با یکدیگر ازدواج می‌کنند، در همه موارد با هم شریک می‌شوند. دیگر تنها نیستند. آنها باید بدانند درست بعد از ازدواج یک شریک واقعی دارند که باید حتی در کوچک‌ترین مسائل نیز با او شریک شوند. ازدواج یک شراکت برابر و دو جانبه است که در آن، با همکاری هر دو شریک، رابطه‌ای احترام آمیز و بدون تنش، شکل گرفته و حفظ می‌شود. ازدواج پیمانی است میان دو شریک که در آن هر دو متعهد می‌شوند، پشتیبان و حامی یکدیگر باشند و فراز و نشیب‌های زندگی را با هم تجربه کنند، اما زمانی که ازدواج تبدیل به یک داد و ستد و معامله می‌شود، دیگر تضمینی به ادامه آن وجود نخواهد داشت. بعد از ازدواج، مشکلات، سختی‌ها، خوشی‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و عملکردها بین هردو طرف به طور یکسان تقسیم می‌شود. اگر زن و مرد این موضوع را درک کنند، راحت‌تر می‌توانند با هم کنار بیایند و یک زندگی پر از آرامش و خوشبختی را تجربه کنند. کافی است بدانند با ازدواج دیگر تنها نیستند و شریکی دارند که باید همه زندگیشان را با او سهیم شوند. باید به نظرات و خواسته‌های همدیگر احترام بگذارند و اگر مخالف خواسته طرف مقابلشان هستند، با درک و منطق این مخالفت را نشان دهند و طرف مقابل را قانع کنند و همین موضوع می‌تواند، خوشبختی آنها را تضمین کند.


منبع: جام جم

[ad_2]

لینک منبع

محیط‌بان مجازی شوید

[ad_1]


به گزارش آی سبک، این محیط بان، علت طرح این موضوع را اینگونه عنوان کرد که بسیاری از افراد دوست دارند در این زمینه فعالیت داشته باشند اما به دلیل اینکه حوزه محیط زیست نیازمند تخصص و اطلاعات علمی خاصی است از فعالیت بازمانده بودند، ایده «محیط بان مجازی» با ارائه مطالب و محتوای لازم در جهت نشر در فضای مجازی به کمک این علاقه مندان می‌آید.

بحری گفت: اگر صاحب صفحه اینستاگرام، کانال یا گروه تلگرام، وبلاگ، سایت و.. هستید و دوست دارید با انتشار مطالب محیط زیستی در کنار مطالب عادی خود در آگاهی بخشی عمومی نقش‌آفرین باشید در سایت محیط‌بان مجازی ثبت‌نام کنید.

بحری این روش را برای فرهنگ‌سازی در زمینه محیط زیست مفید ارزیابی کرد و تصریح کرد: با ثبت‌نام در این سایت مطالب زیست محیطی مورد نظر بارگذاری شده است و صاحبان سایت‌ها، کانال‌ها و صفحات اینستاگرام و … پس از ثبت‌نام از این مطالب پیشنهادی استفاده کرده و مطالب مورد استفاده آنان از سوی کارشناسان اداره محیط زیست قم بررسی می‌شود.

بحری با اشاره به اینکه کانال محیط‌بان مجازی هم در کنار سایت مطالب مناسبتی را در اختیار علاقه‌مندان جهت نشر قرار می‌دهد افزود: شرکت‌کنندگان در این طرح موظف هستند تنها از این مطالب استفاده کنند.

این محیط بان با اعلام این خبر که همزمان با برگزاری روز ملی محیط‌بان امسال در شهر مقدس قم از کسانیکه بیشترین تأثیرگذاری را با نشر و درج مطالب زیستی محیطی داشته‌اند تقدیر خواهد شد تصریح کرد: این افراد به عنوان برگزیده در مراسم روز ملی محیط‌بان با حضور ریاست سازمان محیط زیست و دیگر مسئولان تقدیر به عمل خواهد آمد.

وی یادآور شد: شرکت‌کنندگان در این طرح باید صفحات عمومی در اینستاگرام داشته باشند و مطالب محیط زیستی را باید از کانال و یا سایت «محیط‌بان مجازی» کپی و کرده و در صفحات خود به اشتراک بگذارند.


منبع: فارس

[ad_2]

لینک منبع

پایان تراژدی کودک آزاری به آموزش صحیح خانواده ها گره خورده

[ad_1]


به گزارش آی سبک، اواخر خرداد ماه بود که خبر گم شدن آتنا اصلانی دختر بچه پارس آبادی  در فضای مجازی از جمله تلگرام پخش شد و والدین این کودک از مردم درخواست کمک برای پیدا شدن دخترشان را کردند. با انتشار این خبر پلیس جستجوی خود را برای پیدا کردن آتنا شروع کرد و بعد از پیدا کردن سرنخ هایی پرده از یک جنایت برداشته شد؛ کودک‌آزاری، تجاوز و قتل.

کودک‌آزاری از جمله معدود پدیده‌های انسانی در سطح جهانی است که به‌رغم تلاش‌های گوناگون بین‌المللی در جهت حمایت و جلوگیری از تضییع حقوق کودکان، همچنان شاهد برخوردهایی نامعقول و غیرمنطقی با کودکان هستیم. امروزه کودکان تحت خشونت‌های بی‌رحمانه از خفیف‌ترین شکل آن، که همان نگاهی منتقد یا کلامی طعنه‌آمیز است تا شدیدترین آن که تنبیه بدنی است، قرار دارند. ابعاد تأثیرگذاری آزار جسمی که شامل آزار جنسی و عاطفی است همه‌جانبه است که البته در مواردی اثرات آن تا پایان عمر باقی خواهد ماند. در این مورد شاید بتوان بی‌مهری‌ها و تهاجم بدنی را فراموش کرد اما آزار جنسی را کمتر کسی به فراموشی خواهد سپرد.

طبق آمارهای رسمی 20 درصد جمعیت 75 میلیون نفری ایران را کودکان زیر 12 سال تشکیل می‌دهند که از این تعداد 12 تا 15 درصد آنان مورد کودک‌آزاری قرار می‌گیرند. فقر، فضای نامساعد خانواده، بروز پدیده‌های اجتماعی مانند مهاجرت، بلایای طبیعی و انسانی، اعتیاد و بیماری‌های روانی و در مواردی هم مشکلات درسی کودکان را می‌توان از شایع‌ترین دلایل کودک‌آزاری از سوی والدین آنها برشمرد.

روانشناسان  در تعریف کودک‌آزاری می‌گویند: «هر نوع رفتاری که از سوی بزرگسالان نسبت به کودک به‌صورت غیرتصادفی انجام شود و به‌نوعی به سلامت جسمی و روانی کودک آسیب برساند کودک‌آزاری محسوب می‌شود.

 گاهی کودک توسط نزدیک‌ترین افراد ازجمله مادر مورد آزار قرار می‌گیرد؛ چنین مادرانی نمی‌دانند که رفتارشان با کودک، چه لطمه بزرگی به وی می‌زند و او را دچار چه مشکلاتی می‌کند. رفتارهایی از این دست، بسیار شایع هستند، مادری که عصبانی می‌شود و بچه را در خیابان به شدت تکان می‌دهد یا سیلی می‌زند، بی‌آنکه به عواقب کارش فکر کند، به یک کودک‌آزار تبدیل می‌شود.

تنبیه‌ها و فشارهای روانی و جسمی در خانواده‌هایی که می‌خواهند به هر قیمتی فرزندان منضبطی بار بیاورند، نمونه دیگری از رفتارهایی است که به اسم تربیت با کودک و نوجوان اعمال می‌شود اما درواقع کودک‌آزاری به‌شمار می‌آید. اولین گام برای اصلاح رفتارهای غلط در زمینه کودک‌آزاری، آشنایی با انواع کودک‌آزاری و مصادیق آن است.


کودکانی که باید بازی کنند، نه آنکه با آنها  و آینده‌شان بازی کنیم


نتیجه مطالعاتی که در کشورهای پیشرفته صورت گرفته نشان می‌دهد اغلب مجرمان جنسی، خودشان قربانی کودک‌آزاری بوده‌اند و در کودکی مورد آزار جسمی و جنسی قرار گرفته‌اند. آنها با مشکلات متعدد هیجانی، رفتاری و ارتباطی دست به گریبان هستند و هیچ یک از مشکلات‌شان حل نشده است.

انواع کودک‌آزاری

آزار عاطفی

 آزار عاطفی مواردی را شامل می‌شود که در آن والدین یا فرد بدرفتار، شخصیت کودک را تحقیر  می‌کنند. کودک همواره با دیگران مقایسه می‌شود و موجودی بد و اشتباهی به حساب می‌آید. دائما بر سر کودک فریاد کشیده شده یا مورد تهدید قرار می‌گیرد. در واقع او از آزار کلامی در رنج است.

 کودک هرگز بوسیده و در آغوش گرفته نمی‌شود و از هر نوع محبت پدری و مادری محروم است. به‌عنوان مجازات به او بی‌توجهی شده و با رفتاری سرد مواجه می‌شود؛ گویی که وجود ندارد. برخی افراد خواهر یا برادر کوچک یا حتی حیوانات خانگی را در مقابل چشمان او مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند تا از لحاظ عاطفی به کودک آسیب برسانند.

آزار آموزشی

آزار آموزشی شامل مواردی است که در آن والدین یا سرپرست از فرستادن کودک به مدرسه خودداری کرده یا از فراهم کردن آموزش مناسب برای کودک سر باز می‌زنند. نیازهای آموزشی کودک نادیده گرفته شده و او به خاطر این غفلت و بی‌توجهی رنج می‌برد.

آزار پزشکی

آزار پزشکی مواردی را شامل می‌شود که در آن یکی از والدین یا سرپرستان از ارائه درمان پزشکی ضروری و مناسب به کودک خودداری می‌کنند. این خودداری شامل نزدن واکسن‌های ضروری کودک، نبردن کودک به دکتر در زمان بیماری، تهیه نکردن داروهای مورد نیاز کودک در زمان بیماری وغیره است.

آزار جسمی

 یکی از شایع‌ترین علائم کودک‌آزاری آسیب جسمی است. در این نوع کودک‌آزاری کودک ممکن است بیش از کودکان دیگر دچار شکستگی شود و کبودی معمولا به همراه تورم و التهاب عضلات مشاهده می‌شود.

 آزار جنسی

به جرات می‌توان گفت خطرناک‌ترین نوع کودک‌آزاری از نوع جنسی آن است که قربانی شاید تا پایان عمر آن را فراموش نکند. یکی از سناریوهای منحرف و وحشتناک کودک‌آزاری سوء‌استفاده جنسی از کودکان است. سوء‌استفاده جنسی اغلب پنهان می‌ماند زیرا نمی‌توان علائم این عمل هولناک را دید یا از حکایت‌های مربوط به آن آگاه شد.


کودکانی که باید بازی کنند، نه آنکه با آنها  و آینده‌شان بازی کنیم


نشانه‌های کودکی که آزار دیده چیست

برای والدینی که به کودک اهمیت می‌دهند، تشخیص ناراحتی کودک کار سختی نیست. کافی است از کنار تغییرات رفتاری به سادگی عبور نکنند.

کودکی که مهد یا مدرسه می‌رود، ولی یک مرتبه بدون دلیل دیگر نمی‌خواهد به مدرسه برود و مدام بهانه می‌آورد تا در خانه بماند.

کودکی که از یک فرد خاصی می‌ترسد و با دیدنش پنهان می‌شود یا گریه می کند،ممکن است این فرد، مربی مهد یا معلم یا یکی از افراد فامیل باشد.

کودکی که از کابوس‌های شبانه و مکرر خلاص نمی‌شود.

کودکی که  تمام روز  در گوشه ای می نشیند و حتی اگر پیشنهادهای جالب به او بدهید، به هیجان نمی‌آید.

کودکی که نظم خوابش به هم خورده یا ممکن است با هر صدای کوچکی از جا بپرد، بترسد یا گریه کند.

 کودکی که آزار را در بازی‌هایش شرح می‌دهد. اگر در بازی‌های کودک مورد مشکوکی دیدید، آن را صرف بازی یا اشتباه کودک تلقی نکنید.

کودکی که مورد آزار جنسی قرار گرفته، عروسک‌هایش را لخت می‌کند و به بدن آنها دست می‌زند. در صورت مشاهده هر رفتار اینچنینی که در قالب کودکی نمی‌گنجد، مسئله را جدی بگیرید.

بعضی نشانه‌ها ظاهری هستند و راحت‌تر کشف می‌شوند؛ مثلا درد در ناحیه پشت، کبودی، اثر سوختگی، التهاب پوست، یبوست بدون منشا تغذیه‌ای و بی‌اختیاری ادرار و غیره از نشانه های کودک آزاری است.


 کودکانی که باید بازی کنند، نه آنکه با آنها  و آینده‌شان بازی کنیم


بهنرین راه مقابله با کودک‌آزاری پیشگیری است

اگر می خواهیدکودکتان را به مهد بفرستید، حتما در انتخاب مهدکودک دقت کنید. درباره نوع آموزش، مربیانی که آنجا کار می‌کنند و بهداشت محیط  تحقیق کنید.

گاهی سر زده و بدون اطلاع قبلی به مدرسه و مهدکودک بروید و ببینید رفتار پرسنل با کودکان چگونه است. به مدارس و مهدکودک‌هایی که به دوربین مداربسته مجهز هستند بیشتر می‌شود اطمینان کرد.

در مورد کودک حساس باشید، این حساسیت را در مورد تمام کسانی که قرار است با کودک در ارتباط باشند، داشته باشید، حتی راننده سرویس را از قلم نیندازید. اغلب کودکان از سوی کسانی آزار می‌بینند که خانواده به آنها بیشترین اعتماد را دارد.

از کودک‌تان بخواهید هر روز برای‌ شما تعریف کند که چه کارهایی انجام داده است. البته مبالغه نکنید. اما فضای اعتماد را به وجود بیاورید و به کودک‌ القا کنید که همیشه، بدون قضاوت در موردش، می‌توانید محرم اسرار او باشید.

 در دو سال اخیر با توجه به افزایش بازنمایی رسانه‌ای برخی آسیب‌های اجتماعی مانند آزار جنسی آتنا اصلانی و قتل وی، آزار و قتل ستایش قریشی توسط پسر همسایه، آزار جنسی چند دانش‌آموز پسر از سوی ناظم مدرسه و یا آزار دختربچه‌ دبستانی از سوی راننده سرویس مدرسه، در صدر اخبار قرار گرفته و مورد توجه واقع شدند.  شاید زمان آن رسیده باشد که دیگر ستایش‌ها و آتناهای کشور را قربانی نکنیم. کودکانی که باید بازی کنند، نه آنکه با آنها  و آینده‌شان بازی کنیم.


منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

[ad_2]

لینک منبع

نوجوانانی که روزانه ۹ ساعت در تلگرام و اینستاگرام وقت می گذرانند!

[ad_1]


به گزارش آی سبک، فصل تابستان چند هفته ای است آغاز شده و مدارس با پایان سال تحصیلی فعالیت خود را تعطیل کرده اند. با تعطیلی مدارس و تعطیلات سه ماهه پیش رو فرصتی پیش روی دانش آموزان و خانواده ها قرار گرفته است تا با بهره گیری از آن بتوان خستگی های ۹ماه کار و تلاش و فعالیت و درس و بحث و ….را از تن خارج کرد و برای آغاز سالی بهتر آماده شد اما این مقوله طی سالهای اخیر به گونه ای دیگر رقم می خورد

با آغاز تابستان آنچه در کانون توجهات قرار می گیرد موضوع پر کردن اوقات فراغت دانش آموزان است که به یکباره همه یادشان می افتد و دست بکار می شوند که مبادا از دگری عقب بیافتند و از فرصت بوجود آمده نتوانند در زمینه ارائه آمارهای جذاب استفاده لازم را ببرند و بر همین اساس هر کدام از نهادهای فرهنگی و آموزشی و امدادی و ….وارد عرصه می شوند. جلسه پشت جلسه که در اوقات فراغت چه اقداماتی بشود و چه کارهایی را نباید انجام داد و ….غافل از آنکه آنچه را همه یادشان می رود خود افرادی است که در طول تعطیلات بلا تکلیف رها شده اند.

بر این اساس، بررسی های صورت گرفته در بنیاد علوم رفتاری و بنیاد صیانت از نهاد خانواده قوه قضائیه همگی حکایت از بحرانی بودن نحوه  پر کردن اوقات فراغت جوانان در کشور دارد؛ موضوعی حائز اهمیت در حوزه نوجوانان و جوانان که گویا سال هاست به فراموشی سپرده شده است.

آنچه در این بررسی ها عیان شده آن است که نوجوانان و جوانان به جای انجام فعالیت های فرهنگی و ورزشی که زمانی به عنوان اصلی ترین برنامه های تابستانی نوجوانان مطرح بود، بیشترین زمان خود را در فضای مجازی سپری می کنند که در درازمدت آسیب های بسیاری را روح و روانشان تحمیل می کند. وقت گذرانی  های طولانی در فضای مجازی و بازی های رایانه ای اگرچه به تفریح این روزهای نوجوانان شهر نشین تبدیل شده است اما روستا نشینان نیز وضعیت بهتری ندارند و در خواب دستگاه های مسئول، اوقات فراغتشان را به کار در زمین های کشاورزی مشغولند. تعطیلی فعالیت های فرهنگی در کشور در روستا و شهر هریک به شکلی خاص نمود پیدا کرده و قرار نیست جوانان اوقات فراغتشان را پر بار سپری کنند.

اگرچه دستگاههای اجرایی اعم از آموزش و پرورش ، وزرش و جوانان و سازمان گردشگری برنامه ای مدون برای پر کردن اوقات فراغت جوانان دارند، اما این موضوع دلیلی برای نبود برنامه های تفریحی برای اقشار ثروتنمند جامعه نمی شود. قشر خاصی از جامعه که حتی برای پر کردن اوقات فراغت فرزندانشان نیز از چشم و هم چشمی غافل نمی شوند و با صرف هزینه های سنگین فراغت فرزندانشان را نیز پر بار می کنند. برنامه هایی که تنها منحصر به همان قشر ثروتمند است و دیگر اقشار جامعه را یارای استفاده از آنها نیست.

ساماندهی بی سامان اوقات فراغت با سندی ۱۲ساله

۱۲سال قبل بود که اوقات فراغت جوانان، صاحب سند ساماندهی شد و در نوزدهمین جلسه شورای عالی جوانان کشور که در اردیبهشت ماه سال ۸۴ برگزار شد، مقرر شد تا دستگاههای مسئول از طریق ارزیابی وضعیت موجود، شناسایی چالش ها و تنگناهای اساسی و بررسی اصول و مبانی نظری، نسبت به تهیه اهداف و راهبردها اقدام کنند. در همان ایام بود که تقسم کار ملی در حوزه اوقات فراغت جوانان انجام شد و بر اساس آن فعالیت ها و اقدامات اجرایی دستگاههای مجری مشخص شد.

در طول این سال ها اما کمیسیون تخصصی اوقات فراغت بارها تشکیل جلسه داده برون داد این ۱۰جلسه در طول دو سال گذشته طرح ها و اقداماتی بوده است که مشخص نیست چه تعدادشان عملیاتی شده اند و کدام یک تنها بر روی کاغذ باقی مانده اند.اقداماتی مانند بازطراحی پورتال جامع اوقات فراغت جوانان که قرار بود در سال گذشته به صورت کامل اجرایی و عملیاتی شود و به عنوان یک بانک اطلاعاتی ارزشمند در اختیار جوانان قرار گیرد.

در این پورتال که هدف از ایجاد آن دسترسی سهل و سریع مخاطبان به اطلاعات فراغتی مراکز و برناهه هایشان اعلام شده بود و جوانان می توانستند با مراجعه به آن نسبت به ثبت نام در کلاس ها و فعالیت های تعیین شده اقدام کنند، هنوز ردی از سرویس دهی به چشم نمی خورد.گویی سازمان ها و نهادهای دولتی هنوز برنامه ای برای پر کردن اوقات فراغت جوانان تدوین نکرده اند که بخواهند با استفاده از پورتال های استانی نسبت به اطلاع رسانی آن اقدام کنند.

حال اما بعد از گذشت ۱۲سال از تصویب سند ساماندهی اوقات فراغت در شورای عالی جوانان کشور، بررسی ها از نحوه پر کردن اوقات فراغت توسط جوانان حکایت از وضعیتی بحرانی دارد. وضعیتی که مقصر اصلی آن کم کاری دستگاههای مسئول و اجرایی است که وقتی بر روی گزینه فعالیتشان در پورتال های ایجاد شده کلیک می کنیم، پیامی به غیر از “موردی یافت نشد” به چشم نمی خورد.

سیر اوقات فراغت در فضای مجازی

دکتر مجید ابهری رفتار شناس و رئیس بنیاد علوم رفتاری از آخرین دستاوردهای تحقیقاتی بنیاد رفتاری و بنیاد صیانت از نهاد خانواده قوه قضائیه پرده بر می دارد و می گوید: متاسفانه بر اساس آخرین پژوهش های میدانی صورت گرفته در کشور، ۸۵درصد از نوجوانان و جوانان ۱۱تا ۲۲سال روزانه بین ۴تا ۹ساعت از اوقات فراغت خود را به انجام بازی های رایانه ای و یا حضور در فضای مجازی سپری می کنند.

“این موضوع وقتی دردناک می شود که علاوه بر اعتیاد گسترده دانش آموزان و جوانان به حضور مداوم در فضای مجازی، بخش زیادی از جستجوهای این گروه سنی در فضای نت به موضوعات غیر اخلاقی منتهی می شود.”

رئیس هیئت مدیره بنیاد صیانت از نهاد خانواده کم کاری نهادهای مسئول در امر آموزش و تولید محتوای غنی برای پر کردن اوقات فراغت را علت اصلی این وضعیت دردناک می داند و معتقد ا ست: تعطیل شدن امور پرورشی در مدارس و عملکرد ضعیف دستگاه های آموزشی و فرهنگی در استفاده و بکارگیری ابزارهای نوین برای ترویج موضوعات دینی و ایرانی باعث تاثیر گذاری بیشتر فرهنگ غربی بر روی جوانان شده است.

به گفته این رفتارشناس، به علت همین اوقات فراغت زیاد و بدون راهکاری برای پر کردن مناسب آن، خودنمایی جنسی در فضای مجازی نیز به آسیبی نوپدید در فضای مجازی تبدیل شده و حتی بعضا نوجوانان ۱۰و ۱۱ساله دست به انتشار تصاویر نیمه عریان خود در شبکه های مجازی می زنند. این آسیب اگرچه نوپدید است اما می توان با آموزش صحیح نوجوانان در مدارس و عرضه اقلام بومی فرهنگی مطابق با فرهنگ و دین جلوی بخشی از این آسیب ها را گرفت.

راستی مسئول ساماندهی و متولی اصلی اوقات فراغت تعطیلات سه ماه تابستان کودکان و نوجانان کدام ارگان و نهاد است؟ مدارس و آموزش و پرورش؟ کانون های فرهنگی و هنری مساجد و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؟ دهیاری ها و شهرداری ها؟ خانه های قرآنی و اداره تبلیغات اسلامی؟ وزارت ورزش و جوانان یا طبق معمول همه کم کاری های نهادهای دیگر، پایگاه های مقاومت بسیج ؟


منبع: مشرق

[ad_2]

لینک منبع

صنف نانوايي و اغذيه فروشي ركورددار شكايت بهداشتي

[ad_1]


به گزارش آی سبک، هر از چند گاه تخلفات عجيب و غريب رستوران‌ها رسانه‌اي مي‌شود؛‌ حدود دو هفته پيش بود كه رئيس گشت‌هاي مشترك تعزيرات حكومتي استان تهران از شناسايي، جريمه و پلمب يك واحد كبابي در منطقه شكوفه تهران خبر داد كه با استفاده از امحا و احشاي حيواني و گوشت‌هاي فاسد و غيرقابل مصرف اقدام به طبخ كباب مي‌كرد. رعايت نكردن ضوابط بهداشتي يا استفاده از مواد اوليه نامرغوب حكايت برخي از كاسب‌هايي است كه حبيب خدا نيستند و صداي خلق خدا را هم در آورده‌اند. حالا هم رئيس سامانه بهداشت 190 مي‌گويد، صنف نانوايي و اغذيه‌فروشي ركورددار شكايت بهداشتي هستند.

 

آنطور كه محراب آقازاده، رئيس سامانه بهداشت 190 مي‌گويد: تعداد هزار و 5 خبر شكايت منجر به كشف، جمع‌آوري و معدوم‌سازي كالاهاي آسيب‌رسان به مصرف‌كننده به ميزان هزار و 843 كيلوگرم و 759 ليتر انواع مواد‌غذايي فاسد، تاريخ مصرف گذشته و غير قابل مصرف شد كه بيشترين اين مواد غذايي شامل خيار شور، انواع لبنيات تاريخ گذشته و فاسد، آبميوه تاريخ گذشته و لواشك بوده است.

 

اقدامات بازرسان بهداشت‌محيط منجر به معرفي 244 متخلف به مراجع قضايي، صدور هزار و 485 اخطار كتبي به منظور رفع نواقص بحراني و غير‌بحراني و 250 مورد رفع نقص شده است.


با تمام اينها اما ضعف نظارت‌ها همچنان موجب شده تا نه فقط در رستوران‌هاي بين راهي بلكه حتي در وسط پايتخت و شهرهاي بزرگ و در رستوران‌هاي معروف و گرانقيمت هم شاهد انواع و اقسامي از تخلفات باشيم؛ تخلفاتي كه بازرسان وزارت بهداشت از آنها خبر ندارند و به همين خاطر هم لازم است تا خودمان دست به كار شويم و خبر اين تخلفات را بدهيم و پيگير برخورد با آنها باشيم.


 رئيس سامانه بهداشت 190 هم در اين‌باره مي‌گويد: سامانه بهداشت 190 به طور شبانه‌روزي و در تمام ايام هفته، آماده دريافت شكايت‌هاي بهداشت محيط و بهداشت حرفه‌اي است. هموطنان عزيز مي‌توانند از اقصي نقاط كشور با شماره تلفن 190 با اين سامانه تماس حاصل و شكايات بهداشتي خود را مطرح كنند تا در اسرع وقت رسيدگي شود.


منبع: جوان آنلاین

[ad_2]

لینک منبع

افزایش کشف مخدر گل در کشور

[ad_1]


به گزارش آی سبک، سردار مسعود زاهدیان، درباره آمارهای ارائه شده از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر درمورد مخدر گل اظهارکرد:‌ تغییری که در الگوی مصرف مواد مخدر درحال شکل‌گیری است در حوزه مصرف مخدر گل که یکی از مشتقات گیاه شاهدانه است مشاهده می‌شود و گرایش به سمت استفاده از این ماده قابل توجه است.

وی با تاکید براینکه پلیس برای مبارزه با مخدر گل، تمامی توان خود را بکارگرفته است، گفت: اقدامات موثری از سوی پلیس در این‌ زمینه انجام شده است که نمونه آن شبکه‌هایی بود که در فضای مجازی فعال بودند و با پیگیری ما منهدم شده و ضربه‌ خوردند.

رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر ناجا با بیان اینکه پلیس با شبکه‌های محلی و افراد و عناصری که تولیداتی در گلخانه منزل و نقاط “دور از دید”  داشتند نیز برخورد کرده است، گفت:‌ شناسایی و  برخورد با این شبکه‌ها نیز در دستور کار قرار دارد و با هوشیاری دنبال می‌کنیم.

زاهدایان درباره نحوه برخورد پلیس نیز به ایسنا گفت:‌ اگر کسی در این حوزه فعالیت کند سیاست پلیس در مرحله اول پیشگیری و سپس برخورد سلبی خواهد بود و با این شیوه با آنان برخورد خواهیم کرد. همچنین  برخورد با تولید خانگی این گیاه نیز جزو اولویت‌هاست و در دستورکار قرار دارد.

وی تصریح کرد:‌ البته کار سختی پیش روی پلیس است چرا که کشت این گیاه بعضا در نقاط کور و غیر دسترس و دید انجام می‌شود و در این حوزه نیازمند کاراطلاعاتی هستیم.

رییس پلیس مبارزه با موادمخدر ناجا با بیان اینکه تاکنون اقدامات اطلاعاتی خوبی در این زمینه انجام شده است، درباره میزان کشفیات این مواد نیز گفت‌: در حوزه گل کشفیات ما نسبت به سال گذشته افزایش داشته است.


منبع: ایسنا

[ad_2]

لینک منبع

قطع درختان جنگل‎های شمال تا ۱۰ سال ممنوع شد

[ad_1]


به گزارش آی سبک، خداکرم جلالی گفت: طرح توقف بهره‌برداری از جنگل‌ها همان طرح تنفس است که به صورت کامل تا پایان امسال اجرایی می‌شود و به تدریج با همکاری مجریان طرح‌های جنگل‌داری بخشی از بهره برداری متوقف خواهد شد.

وی افزود: طرح تنفس جنگل‌های شمال پنج تا 10 ساله خواهد بود.

رییس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری گفت:طرح‌های مربوط به برداشت چوب متوقف نمی‌شود و در برنامه ششم توسعه زراعت چوب هکتار گسترش می‌یابد.


منبع: تسنیم

[ad_2]

لینک منبع

سه فاکتور طلایی محبت آفرین از کلام امام صادق(ع)

[ad_1]


به گزارش آی سبک، امروزه با گسترش تحقیق و دانش بشر، ارزش سخنان گهربار امام صادق (علیه السلام) بیش از پیش نمایان شده و البته نیاز مردمان به چنین معارفی نیز رو به فزونی است.

یکی از مشکلات مهم اجتماعی و تربیتی، کاهش عنصر محبّت در جامعه است. امام صادق (علیه السلام) برای تولید هر چه بیشتر محبّت، نسخه سه گانه‌ای را ضمن روایتی ارزشمند چنین بیان می‌کنند: «ثَلاثَةٌ تُورِثُ المَحَبَّةَ: الدّینُ وَ التَّواضُعُ وَ البَذل؛ سه چیز است كه محبّت می آورد: دین، فروتنى و بخشش.» (تحف العقول، ص 316) به تحلیل هر یک از این سه عامل مهم در تولید و نشر محبّت می پردازیم.


دیـن

داروی کلیدی این نسخه شفابخش، دین است. قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) مجموعه‌ای از راهکارهای زندگی سعادتمندانه را پیش روی ما قرار می‌دهند که هر چه دقّت بیشتری نسبت به عمل به آنها داشته باشیم، زندگی بهتری را رقم خواهیم زد.

جالب اینکه؛ قرآن کریم، عمل به دین را نشانه محبّت به خدا دانسته و می‌فرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم‏؛ بگو: “اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.”» نتیجه اینکه؛ محبّت با اعمال انسان، رابطه مستقیم دارد و دین، بهترین برنامه عملی برای رسیدن به محبّت است. ناگفته پیداست که برای عمل به دین، اعتقاد و دلبستگی به باورهای دینی ضروری است.

فروتنی

گرچه مجموعه آداب دین اسلام، به طور کلّی محبّت آور هستند؛ امّا در میان آنها مواردی یافت می شود که اثر ویژه ای بر تولید محبّت دارند و اگر کسی حتّی دیندار نیز نباشد، با استفاده از این صفات، محبّت ساز خواهد بود. یکی از آن صفات، تواضع است. تواضع نیز جایگاه مهمّی در اخلاق دینی دارد. در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) یکی از آفات دینداری را خودبزرگ بینی و تکبّر دانسته و می فرماید: «آفَةُ الدِّینِ الحَسَدُ وَ العُجبُ وَ الفَخرُ؛ آفت دینداری حسد و خودبینی و فخر فروشی است. (کافی(ط-الاسلامیه)،ج2، ص307) تکبّر و ندیدن دیگران، باعث خاموش شدن چراغ محبّت می شود.


بخشش

از جالب ترین نکات روایت مورد بحث، ارتباط خاصّی است که بین هر یک از مؤلّفه های ذکر شده وجود دارد. پس از شناخت ارتباط تواضع و دینداری رابطه بین بخشش و تواضع را نیز از زبان امام هادی (علیه السلام) بشنویم که می فرمایند: «التَواضُعُ أن تُعطِی الناسَ ما تُحبُّ أن تُعطاهُ؛ فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.» (کافی(ط-الاسلامیه) ج2 ،ص124، ح13)

معلوم می شود که بذل و بخشش و رفتار با دیگران، آن هم طبق همان ملاکی که برای خود می پسندیم، کاربردی ترین راه برای تولید و گسترش محبّت در خانواده و جامعه است. هدیه دادن، تنها نمونه ای از بذل و بخشش است؛ لذا ما باید نگاه خود و جامعه را فراتر از هدیه های مادّی ببریم به گونه ای که قادر باشیم در هر لحظه ای بذل و بخشش داشته باشیم و در قبال آن، میوه محبّت را برداشت کنیم.

قرآن کریم در آیه 219 سوره بقره برای ارتقای نگاه ما در این مقوله، مى‏ فرماید: از تو سؤال مى‏کنند: “چه چیز انفاق کنند؟” بگو: از مازاد نیازمندی هایتان (قُلِ الْعَفْوَ). “عفو” به معنى از بین بردن اثر، حد وسط و میانه هر چیز و مقدار اضافى چیزى، و بهترین قسمت مال آمده است و ممکن است در اینجا به معنى مغفرت و گذشت از لغزش دیگران باشد، و مطابق این معنى تفسیر آیه چنین مى‏شود: «بگو: بهترین انفاق، انفاق عفو و گذشت است… در پایان آیه مى ‏فرماید: «خداوند آیات خود را چنین بیان مى‏کند شاید تفکر و اندیشه کنید» (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ). (برگزیده تفسیر نمونه؛ ص224)


کلام آخر

محبّت، ریشه در درون انسان دارد چرا که هر کسی خودش را دوست دارد و نسبت به خودش محبّت دارد! پس؛ برای کاشتن بذر محبّت در دل دیگران، کافی است دیگران را نیز همچون خود بپنداریم و هر چه برای خودش می پسندیم برای دیگران نیز بپسندیم. اگر از انسان متکبّر بدمان می آید، در مقابل دیگران متواضع باشیم و اگر از تمام انواع بذل و بخشش ها خوشحال می شویم، نسبت به همه بخشنده باشیم و بدانیم که همه این خوبی ها در دین اسلام جمع شده است.


منبع: شفقنا

[ad_2]

لینک منبع

شکاف طبقاتی زمینه ساز پرخاشگری ها در جامعه

[ad_1]


به گزارش آی سبک، «محمد حیدرپور کلیدسر» دکترای جامعه شناسی فرهنگی و مدرس دانشگاه، «آتوسا محمدی مزینانی» دانشجوی دکترای جامعه شناسی به این مسایل پرداختند که چه عواملی باعث می گردد مردم به سمت خشونت در رفتارهایشان گرایش پیدا کنند!؟ چرا مردم ایران در فرایند اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری تبدیل به انسان های خشن شدند و در کوچک ترین اتفاقی از خودشان رفلکس هایی نشان می دهند که طبیعتاً رفلکس های شایسته ای نیست. این کارشناسان راهکارهایی برای حل این مسایل بیان کردند.


کارشناسان یکی از بزرگترین معضلات جامعه ایران که باعث می شود، آستانه صبر مردم پایین بیاید و خشونت را اعمال کنند، این است که نمی دانند، بین سنت و مدرنیته کدام بهتر است. آنها همچنین دین گریزی و سرخوردگی را از عوامل بروز رفتارهای خشن می دانند و می گویند در زمینه رفتارهای خشونت آمیز در مرز فاجعه هستیم و در صورتی که نگاه نسبی گرایانه به جامعه بیاید و اندیشه حاکم شود، می توانیم آینده خوبی را پیش بینی کنیم.


به کرار شاهد بروز رفتارها و کلام های خشونت آمیز و پرخاشگری در جامعه در موقعیت های مختلف هستیم، در خصوص علل و عوامل چنین تغییری در رفتار و گفتار جامعه ایران بسیار صحبت شده است. سوالم این است که این تغییر رفتار در جامعه را تا چه میزان بحرانی می دانید؟


مزینانی: بحث خشونت و پرخاشگری بحثی است که هم از لحاظ جامعه شناسی و هم کردار شناسی باید ابتدا تیپولوژی آن مشخص شود؛ باید ابتدا به این مسئله بپردازیم که بحث خشونت و پرخاشگری که امروز در جامعه ما وجود دارد، یک معضل ذاتی و فطری است یا یک معضل اکتسابی و اجتماعی؟ پس از آن لازم است که این مساله را آسیب شناسی و کالبد شناسی کنیم. در بحث های جامعه شناسی و کردار شناسی معتقد هستیم که بحث پرخاشگری، خشونت یا جملات سخیفی که بین مردم وجود دارد و متاسفانه آستانه تحمل مردم ما در رفتارهایشان پایین آمده، مساله ای دوسویه است؛ یعنی هم به نوعی ذاتی و فطری و هم به نوعی اکتسابی و اجتماعی است. اندیشمندان متعددی در این زمینه نظر داده اند، افرادی مثل فروید، لورنس و اریک فروم معتقدند که پرخاشگری در ذات انسان ها وجود دارد و انسان ها زمانی که احساس کنند از لحاظ طبیعی خواسته ها و غرایزشان مورد تهدید قرار می گیرد اتوماتیک این وضعیت پرخاشگری در آن ها ظهور پیدا می کند، اما تعدادی از اندیشمندان هستند که معتقدند خیر، این وضعیت خشونت در انسان ها پدیده یا مسئله ای است که اکتسابی می باشد. یعنی افراد در روند جامعه پذیر شدن و حتی در روند فرهنگ پذیری شان در آن بستری که زندگی می کنند چه خانواده، چه تعامل با گروه همسالان یا مدرسه باشد، این ها آموزش می بیننند که خشن شوند یعنی خشونت تنها اکتسابی نیست. افرادی مثل دورکیم و مرتون در نظریه هایی که داده اند معتقدند که بحث خشونت بحثی است که انسان ها از جامعه کسب می کنند. حال باید ابتدا ببینیم که در جامعه ما چه اتفاقاتی رخ داده است، چه عاملی باعث شده که مردم ما در فرایند اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری تبدیل به انسان های خشن شدند؟ انسان هایی با آستانه تحمل پایین! در کوچک ترین اتفاقی از خودشان رفلکس هایی نشان می دهند که طبیعتاً رفلکس های شایسته ای نیست. بسیاری، مردم ایران را مردمانی خشن، مردمانی غمگین و مردمانی با آستانه تحمل پایین می دانند. مردمانی که ادبیات محاوره ایشان هم ادبیاتی است که مهربانانه نمی باشد. مردمی هستند که خوشحال نیستند و دائم با هم درگیر هستند، حتی سعی می کنند تعاملات عادی و کنش های عادی روزمره شان را با روش های خشن انجام بدهند. به نظر من ابتدا باید این مساله بررسی شود که چه عواملی باعث می گردد که مردم به سمت خشونت در رفتارهایشان گرایش پیدا کنند؟


حیدرپور: می توانیم شرایط و وضعیت خودمان را مقایسه ای داشته باشیم با شرایطی که بعد از انقلاب کبیر در فرانسه در اواخر قرن هجدهم یعنی سال 1789 صورت گرفته است. جامعه شناسی را هم که می دانیم بعد از تحولات مختلف اجتماعی در فرانسه ایجاد شد، پدید آمدن همه این پدیده های اجتماعی و خود جامعه شناسی هم نیاز به تحلیل جامعه شناختی دارد. تحولاتی که در آنجا سبب شد تا جامعه شناسی ایجاد شود شامل تحولات سیاسی و تحولات اجتماعی یک سری فرو افتادن،Clubs واژگونی معیارهای دینی و مسائلی که قبلاً وجود داشته می باشد. جامعه آنجا دچار آنومی شده بود در نتیجه انسان ها نیاز به یک سری شاخص دارند. انسان ها اگر در زندگی اجتماعی و زندگی فردی خود شاخص نداشته باشند دچار ناهنجاری می شوند یا مفهوم آنومی که دورکیم مطرح می کند و این مسئولیت، مسئولیت جامعه شناسان می باشد. اصلاً پدید آمدن جامعه شناسی آنجا توسط آگوست کنت بوده و بعد تکمیل شدن آن توسط دورکیم در همان فرانسه اتفاق افتاده است. این تحولات اجتماعی زمینه ساز بوده است، شرایط ما هم طوری است که بعد از انقلاب آن معیارها و شاخص های دینی قرار بود یک زندگی برای افراد جامعه به ارمغان بیاورد اما می بینیم که نتوانستند و چون نتوانستند جامعه سریع فیدبک نشان می دهد. مخصوصاً جوانان! ما می بینیم این پدیده ناهنجاری، پدیده بی اعتقادی و تقدس زدایی را به وجود می آورد. این تقدس زدایی در شرایطی صورت گرفته است که کارگزاران سیاسی، اجتماعی، فرهنگی هدف شان این بوده که جامعه دینی شود. چرا پیامد عکس داد؟ این وظیفه جامعه شناس است که پیامدهای غیر نیت مند این پدیده های اجتماعی را بررسی کند. هدف این بوده که جامعه بیشتر دینی شود. جامعه ما جامعه ام القرای جهان اسلام شود. چه شد که نشد و چیز دیگری شد؟ این نیاز به تحلیل جامعی دارد. ما باید نگاه کنیم که با چه توانی می خواستند جامعه را مدیریت کنند؟ داشته ها چه هست؟ ما می بینیم افراد می آیند شعار می دهند مردم هم راه می افتند. توده مردم آن دانش سیاسی اجتماعی را ندارند، اما روشنفکران، جامعه شناسان نگاه می کنند، می گویند با این داشته ها نمی شود چنین پروژه هایی را پیش برد. مارکسیس نگاه انتقادی به جامعه سرمایه داری دارد و نگاه انتقادی سبب شده که سرمایه داری سرعقل بیاید. بسیار آرمان های انسانی بزرگی در آن هست اما این ایدئولوژی مشکل دارد منتهی هرکسی این مشکل را نمی بیند. مشکل این بود که این فرد بزرگ می دید تجمع قدرت، ثروت و فرهنگ یا ایدئولوژی دست یک گروه بیفتد این وحشتناک می شود. چون قدرت فساد می آورد، قدرت مطلق فساد مطلق می آورد. این ایدئولوژی مشکلش این است. این را هرکسی نمی بیند. اما متاسفانه ما نداریم؛ بعد از آن نسل اول روشنفکران ایران، نسل های بعدی در شرایط پهلوی دوم آمدند. به خصوص بعد از کودتای 28 مرداد ما کوتوله های فکری داریم، ما دچار فقر روشنفکر عقلانی از هر قشری بودیم. من روشنفکر فراگیر را می گویم در هر لباسی ما دچار فقر بودیم ما می بینیم در جامعه ما گروه های روشنفکری راه رهایی به سعادت جامعه را در مارکسیسم گروه های چپ می جویند و با سرکوب رژیم پهلوی که یک استبدادی ایجاد کرده بود روبرو می شوند. گروه های ملی گرا، ما گروه های لیبرال دموکرات واقعاً نداریم و نداشتیم.بعد از سرکوب مصدق ما یک نیروی لیبرال دموکرات، کسی که یک درک واقع بینانه داشته باشد نداریم، اما یک زمینه ای ایجاد می شود برای یک گروه های خاص مذهبی که اینها نسخ می گیرند، چون شاه دیدگاه استبدادی را اعمال می کند دو طیف خطر برای خودش ترسیم می نماید که شامل ارتجاع سرخ و سیاه است. سرخ را که مارکسیسم ها می داند به شدت سرکوب می کند، البته قبل از این ها گروه های ملی لیبرال دموکرات را که آخرین نماینده شان مصدق بوده سرکوب می کند، خطر آن را می دیده آن را سرکوب می کند و دیگر هیچ نیروی لیبرال دموکرات ما نداریم. جبهه ی ملی یک سایه بود از بین رفته بود. دو گروه سرخ و سیاه تقسیم می کند. گروه های چپ را به شدت سرکوب می کند. البته جریان روشنفکری ما در دهه 20 مسیر را اشتباه رفت، ایدئولوژی رهایی را در نیروی چپ دید در حزب توده و همان مسیر را اشتباه رفت. چقدر نیروهایی وارد شدند و به هدر رفتند و گروه های مذهبی گروه های مذهبی هم بعد از آیت الله بروجردی به هر حال کسانی متولی آن شدند که بیشتر دیدگاهی داشتند که فاصله ی با دیدگاه آیت الله بروجردی بعد از ایشان زیادی داشت در نتیجه در دیدگاه مذهبی کسانی فرصت ایده پردازی پیدا کردند، کسانی توانستند حرفشان را به کرسی بنشانند که ما به هر حال بعد از انقلاب محصولش را می بینیم به چه ترتیبی بود. پس قرار ما این شد که شرایط ما شرایط بعد از انقلاب فرانسه است. ما دچار از بین رفتن شاخص های دینی هستیم و در شرایط آنومیک به سر می بریم. در این شرایط آنومیک باید بیاییم یک سری معیارهای انسانی و آزادی خواهانه که در جهان توسعه یافته هم توانسته یک جامعه ای ایجاد کند که فرصت ابراز عقاید باشد ایجاد کند و ما دنبال این شاخص ها باشیم. چون بسیاری از شاخص ها و معیارهای مذهبی به دلیل عملکرد آن کارگزاران دینی و متولیان دینی که قرار بود رأس ها را بیارد به شکست کشیده شده ما اینجا مسئولیت سنگینی داریم


در این صورت روی رفتارهای خشونت آمیز ما تاثیر می گذارد؟


حیدرپور: بله! دقیقاً وارد بحث اصلی که خانم دکتر اشاره فرمودند می شویم و اینها را باید تحلیل جامعه شناسانه داشته باشیم. راهکار پدیده های اجتماعی هم تحلیل ها و تبیین های جامعه شناسانه دارد.


مزینانی: البته فرمایشات آقای دکتر یک بستر بسیار عالی فراهم کرد که ما باید برای این که هر مسئله جامعه شناسانه را بررسی کنیم ابتدا لازم است تاریخ آن موضوع را بدانیم. همانطور که من عرض کردم، تیپولوژی کوچکی در خصوص آن ارائه دادیم. آقای دکتر هم بحث تاریخی آن را بیان کردند که اصلاً از کجا ما به اینجا آمدیم. ما به دنبال چه بودیم و اکنون به کجا رسیدیم. آنچه که خیلی مهم است بوجود آمدن شکاف های خیلی عمیق طبقاتی، اقتصادی، اجتماعی، و متاسفانه فرهنگی است در حال حاضر در جامعه ما هست. جامعه ما در یک گذاری بین سنت و مدرنیته گیر کرده است. آن قفس آهنی وبر اکنون تبدیل به جاگرنات شده است.! جاگرنات می گوید مدرنیته مثل یک چرخه ویرانگر می ماند، ما نمی دانیم این می چرخد و می رود و به کجا خواهد رسید؟ مردم ما آنجا گیر کردند، بعضی ها هنوز دایه سنت را دارند. بعضی ها هنوز معتقد هستند که برای این که ما در آن چرخه جاگرنات مدرنیته شدن نابود و خرد نشویم باید به سنت ها بچسبیم، برخی ها که قشر جوان جامعه و قشر غالب جامعه را تشکیل می دهند نمی خواهند تابع سنت ها باشند، می خواهد مدرن باشند. اما مدرن شدن با مدرنیزه هم تفاوت خودش را دارد. بنابراین یکی از بزرگترین معضلات جامعه ما که باعث می شود آستانه صبر مردم پایین بیاید و خشونت را اعمال کنند در زندگی این است که در این گذار ماندن بین سنت و مدرنیته کدام بهتر است، کدام ما را به سرمنزل مقصود می رساند و تاکنون نیز متاسفانه ما نتوانستیم نه تنها آن را کم کنیم بلکه شاهد هستیم که بسیار هم بیشتر شده مساله شکاف است. شکاف اقتصادی بسیار عمیق. معضلات اقتصادی و بغض های فروخورده. شاید من که در آستانه میانسالی هستم و یا پدر و مادر من بتوانند این مسئله را تحمل کنند اما شاید دختر نوجوان من یا دیگری به عنوان فردی که ابتدای جوانی هستید نتوانید این مسئله را به عنوان بغض های فروخورده و خواسته های درست و حقیقی و حیاتی شما تحمل کنید. وقتی که خواسته ها انجام نپذیرد و شما توانایی رسیدن به آنها را از مسیرهای مثبت نداشته باشید، به هر حال در هر شرایطی شما انسان خشن می شوید و این خشونت باعث می شود که اعتماد اجتماعی شما از بین برود. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که دایه اسلام مداری داریم اما می بینیم که تضاد طبقاتی چقدر زیاد شده است. فاصله اقتصادی چه قدر زیاد است. اینها معضلاتی است که باید به آنها رسیدگی شود. وقتی که فاصله طبقاتی زیاد می شود و وقتی که مردم از لحاظ طبیعی نتوانند به طبیعی ترین و اساسی ترین خواسته هایشان از راه های معقول و صحیح دست پیدا کنند، ناخودآگاه به این می اندیشند که دیگران از چه راهی توانستند به این مسیر برسند! این مسایل در انسان ها موجب بروز خشم می شود، بغض های فرو خورده! خواسته هایی که برآورده نشدند. از لحاظ فرهنگی هم همینطور است. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که متاسفانه خیلی از جوانان ما در حال حاضر نمی دانند خوب و بد چیست، همینطور که قبلاً فرمودید ما باید برای مردم فرهنگ سازی کنیم و این را برای آنها جا بیاندازیم که فرهنگ خوب و مثبت الزاماً ثروتمند بودن و الزاماً سوار اتومبیل خوب شدن نیست. اما در حال حاضر می بینیم که در جامعه ما این گونه نیست بنابراین آن جوانی که نمی تواند خانه خوب داشته باشد، اتومبیل خوب سوار شود و بر حسب مد پوشش خود را تنظیم کند، وقتی می بیند جوان دیگری از تمام این امکانات برخوردار است حالا به عناوین مختلف یا توسط پدرانی که امکانات داشتند یا حالا از طریق راه های معقول یا غیرمعقول این فرد به چه نقطه ای رسیده، این جوان احساس سرخوردگی در جامعه می کند. سرخوردگی باعث بروز رفتارهای خشن می شود. ما باید این شکاف ها را در نظر بگیریم، باید بیاییم تکلیف خودمان را بین سنت و مدرنیته مشخص کنیم، باید بیاییم تکلیف خودمان و خصوصاً جوانانمان را روشن کنیم، باید برای جوانان کار کنیم، باید برای جوانان یک فرهنگ درست، اصیل، بدیع مشخص کنیم که سلامت زندگی کردن و خوب زندگی کردن چیست. کودکان ما با دیدن آموزش می بینند، نه با شنیدن. کودکی که نگاه می کند پدرش پشت فرمان برای سبقت گرفتن از دیگری چراغ قرمز را رد می کند و مادرش به پدرش لبخند به پدرش می زند و او را به چشم یک قهرمان می بیند، پدر آن برای آن بچه یک قهرمان می شود. قهرمانی که چراغ قرمز را رد کرد برای این که از دیگری سبقت بگیرد. آن بچه نه تنها در آینده چراغ قرمز را رد می کند بلکه تمام خطوط قرمز جامعه را هم رد خواهد کرد و برای خودش قهرمان می شود. آن موقع فردی که یاد گرفته و در خانواده فرهنگی بزرگ شده و یاد گرفته است که نباید خطوط قرمز را رد کند، نباید چراغ قرمز را رد کند هیچ وقت نمی تواند مثل آن یکی بچه به خواسته هایش برسد، چون یاد گرفته که با نظم، انظباط و سامان مند زندگی کند. آن فرد اتوماتیک یک فرد خشن و یک فرد بی اعتماد نسبت به همه موازین اجتماعی می شود.


حیدرپور: من گذری به تاریخ زدم پدیده های اجتماعی همه تاریخمند هستند. یک پیامدهای غیر نیت مند خدمت شما عرض کردم در این راستا مسئله شکاف طبقاتی که خانم دکتر مطرح کردند خیلی مهم است. در جامعه شوروی هم این مسئله رخ داده بود، بدبینی به مارکسیسم ایجاد شد که به نفرت و سقوط ختم شد. مسئله، طبقه جدید هست. در جامعه می بینیم که با استفاده از رانت های نفتی، طبقه ای جدید ایجاد شده که رانت سیاسی داشتند. این رانت ها باعث شده است که فرزندان کسانی که قرار بود یک جامعه سعادتمند ایجاد کنند و مردم دغدغه رفاه نداشته باشند و همه مردم صاحب رفاه شوند یک عده خاصی رسیدند در حالی که اکثریت نرسیدند و اکثریت یک فاصله عظیمی دارند. یک جوانی که می بیند یک پراید نمی تواند بخرد آن را هم با اقساط بیست و چند میلیون خریداری می کند و یک جوان هم تیپ خودش می بیند سوار پورشه می شود، سوار ماشین سه میلیاردی، چهار ملیاردی اش می شود، این یک عقده ای در درون این افراد ایجاد می کند و این عقده سبب انفجار می شود و زمینه انواع خشونت در جامعه را فراهم می نماید. انواع ناهنجاری در جامعه ایجاد می کند بحثی که مرتون در این زمینه دارد آن اهداف خوب است به هر حال داشتن رفاه حق افراد هست، اما اگر وسیله رسیدن به رفاه نباشد انواع انحرافات و خشونت ها در جامعه ایجاد می شود. این یک بحث هست که ما می بینیم در جامعه ما ایجاد شده و آن شاخص ها و معیارهای دینی با این عملکردها همه زیر سوال می رود و ما این روند سکولاریزیشن، عرفی شدن در جامعه ما که کارگزاران دینی بر عهده دارند اما این روند تسریع شده در حالی که قرار نبود تسریع شود بلکه قرار بود جامعه دینی و دینی تر شود اما عملاً عرفی تر شد. من می توانم به جرأت این را بگویم البته با تحلیل جامعه شناسانه نمی گویم، من مخالف هستم. من می گویم تحلیل ها باید خاکستری باشد اما مشاهدات من جامعه شناس نشان می دهد که روند عرفی شدن در جامعه ما که کارگزاران دینی دارد تسریع شده و بیشتر از ترکیه است. من در ترکیه می بینم  بدنه جامعه بیشتر به سمت حالت مذهبی می روند، بدنه جامعه آنجا بیشتر تقاضا و مطالبه مذهبی بودن دارند. حکومت را حمایت می کنند. حکومت مذهبی حالا اردوغان است و هرچند می بینیم آن هم دوباره به سمت استبداد می رود، آن هم بحث جالبی می طلبد، چرا نیروهای مذهبی در جایی حاکم می شوند به سمت استبداد می روند، چه دلایلی وجود دارد این یک بحث مفصلی هست. اما این بدنه جامعه ما و این عرفی شدن یکی از علل آن این است که نوید جامعه ای را می دهد که از تنگنا و محدودیت مالی به دور باشند اما در عمل یک طبقه جدید از این بهره مند هستند. وقت اکثریت جامعه ما برای کار است در حالی که قرار بود وقتی برای کار، وقتی برای عدالت، وقتی برای تفریحات سالم باشد و این در قانون اساسی ما بدین گونه پیش بینی شده بود اما می بینیم همه ی اوقات برای کار است. این شکاف طبقاتی باعث شده است که انواع ناهنجاری ها، پرخاشگری ها، خشونت ها، به طرق مختلف در جامعه وجود داشته باشد و بسط پیدا کند یک مسئله دیگر هم هست که این مسئله ی پرخاشگری را دامن می زند، خانم دکتر هم به آن اشاره کردند این هست که جامعه ی ما کجا باید آموزش ببیند؟ خانواده! خانواده ای که به خاطر مسائل مختلف که مسئله اقتصادی یکی از مهم ترین آنهاست در مقطع فعلی دچار تنش است.فرد یا افرادی که در خانواده ای پرتنش که توام با انواع پرخاشگری کلامی و حتی فیزیکی مواجه هستند این پرخاشگری را در خانواده یاد می گیرد و بعد به مدرسه می روند و در مدرسه می بیند که معلم هم با حداقل حقوقی که دارد زندگی می کند و حوصله تدریس ندارد و آستانه تحمل اش پایین است و با کوچکترین مسئله ای آستانه ی تحمل اش پایین می آید و دانش آموزان را کتک می زند، ما موارد متعددی را در فضای مجازی می بینیم و این مساله تاسف آور است. خب این یاد می گیرد و با دوستانش هم راحت ترین کار را انتخاب می کند یعنی خشونت را انتخاب می کند خشونت اینقدر گسترده می شود، آستانه تحمل در جامعه پایین می رود که با نگاه کردن همدیگر هم مسئله ایجاد می شود، یعنی تحمل نگاه همدیگر را هم ندارند و مسئله به خشونت کلامی کشیده می شود.


با توجه به ارتقای سطح سواد و بالا رفتن میزان تحصیلات در جامعه، اما گویا میزان پرخاشگری ها و بد اخلاقی ها در جامعه نسبت به قبل بیشتر شده است، علت این مساله چیست؟ و اینکه در فضای مجازی هم شاهد کاربرد کلمات زشت و فحاشی هستیم، در فراگیری بی ادبی ها و پرخاشگری های کلامی، فضای حقیقی و مجازی تفاوتی با یکدیگر دارند؟


مزینانی: در بحث جامعه شناسی خانواده این مسئله را کامل داریم و به طور کلی و خیلی نهادی به این موضوع پرداخته شده است. این که بحث خشونت هیچ ارتباطی به طبقه تحصیلاتی و اقتصادی ندارد. ابراز خشونت و انجام خشونت خصوصاً از ناحیه آقایان در خانواده نسبت به کودکان، نسبت به بانوان و متاسفانه به کهنسالان و این سه قشر اجتماعی هیچ ارتباطی به طبقه، میزان تحصیلات و طبقه اقتصادی ندارد. تحقیقات به عمل آمده نشان داده است که حتی آقایانی که سطح سواد فوق العاده بالایی قرار دارند و از امکانات مالی خیلی بالایی برخوردارند، اعمال خشونت در خانواده نسبت به همسر، فرزند یا سالمندان داخل منزل دارند؛ این مساله برمی گردد به آن قضیه که آستانه تحمل مردم پایین آمده است. ما گفتیم که یکی از اساسی ترین عوامل، بحث اقتصاد است، اما خوب نگاه می کنیم می بینیم چرا فردی که از لحاظ اقتصادی هم در موقعیت خوبی است، باز اعمال خشونت می کند؟ ما این را از لحاظ جامعه شناسی نگاه و بررسی می کنیم می گوییم چارچوب های اخلاقی جای خودشان را عوض کرده اند یعنی چارچوب ها و موازین اخلاقی ما شکسته شده است؛ افول مبحث دینداری، باعث می شود که در وجود انسان ها دین به هر نوعی تفاوتی نکند، ما اصلاً روی دین و مذهب خاصی فوکوس نداریم، دین یعنی سالم زندگی کردن، در چارچوب زندگی منظم و سامانمند و سلامت قرار گرفتن، از راه راست خارج نشدن، دروغ نگفتن، رانت نخوردن. وقتی اینها در افکار انسان ها آرام آرام رنگ ببازد و وقتی انسان ها ببینند همان آقای دکتر یا مهندسی که امکان اجتماعی و اقتصادی خوب دارد اما باز هم نمی تواند به خواسته هایش برسد و خواسته هایش در چارچوب های منظم و آنچه که جامعه می خواهد و جامعه می پذیرد نباشد و فراتر باشد، آن هم به این دلیل که نتوانسته تشخیص بدهد چه چیزی خوب و چه بد است، اینقدر زیاده خواهی در جامعه زیاد می شود که مردم به یک نقطه ای می رسند که می بینند هرچه که دارند کم هست، بنابراین وقتی به آن نمی رسند پرخاشگر و خشن می شوند، منتهی شکل آن فرق دارد. این خشونت در فردی که در طبقه اجتماعی پایین تر و اقتصادی پایین تری قرار دارد به شکل دیگری نمود پیدا می کند ما یک مقدار پایین شهر می رویم نگاه می کنیم و می بینیم افراد روی هم چاقو می کشند، به خاطر یک مسئله ناموسی یا یک مسئله چک و سفته همدیگر را می کشند، ممکن است این نوع خشونت را ما در یک فردی که در شمال شهر با امکانات اقتصادی و اجتماعی بالاتری زندگی می کند نبینیم، حالا آن به خاطر این که نوعش فرق می کند، اما او هم باز خشونت اعمال می کند. به چه شکل؟ چاقو نمی کشد، اما فحش می دهد، ناسزا می گوید یا حتی در موارد بیشتر که آقای دکتر هم اشاره کردند زنش یا فرزندش را مورد خشونت قرار می دهد، این خشونت قطعاً نمی تواند خشونت فیزیکی باشد. ما متاسفانه همیشه فکر می کنیم خشونت می تواند کتک زدن باشد. خشونت می تواند صورت روانی داشته باشد. می تواند صورت اجتماعی داشته باشد. به هر نوع آن فردی که از لحاظ طبقه در سطح بالاتری است یا از لحاظ اجتماعی و تحصیلاتی اش هم خشونت اعمال می کند اما به شکل دیگر باز در هر صورت خشونت وجود دارد. سطح گسترده تر آن که عیان تر می بینیم همان چاقو کشی و قمه کشی و کتک کاری است و یا همسرش را می زند اما سطح بهترش که ما می گوییم شاید عیان نباشد و متاسفانه ما نمی توانیم آنها را ببینیم در افرادی است که از طبقه بالاتری برخوردارند.


حیدرپور: خانم دکتر خیلی جالب و جامع تعریف کردند، نکته ای را من بگویم در همین بحثی که چرا افرادی که دارای مدارک و مدارج تحصیلی بالا و سرمایه فرهنگی هم هستند، نمی توانند تحمل یکدیگر را داشته باشند، آن هم دلیل دارد. دموکراسی یک فرایند هست. فرهنگ دموکراتیک اینطوری نیست که تزریق شود، تحصیلات دارد اما یک جامعه ای در خانواده هایی که فرهنگ دموکراتیک نبوده است جامعه پذیر شده است، فرهنگ دموکراتیک نیاز به تمرین دارد. یعنی این تحمل کردن افکار مخالف نیاز به تمرین دارد تا در فرد نهادینه شود. خیلی نیاز به تمرین داریم. خیلی از اساتید ما و بسیاری از افراد نمی توانند حرف مخالف را تحمل کنند، خودشان مدعی هستند که ما از نظام دموکراتیک طرفداری می کنیم اما آنجایی که عملاً خودشان باید تجربه ی زیست باشد می بینیم نیست.این نیاز به تمرین دارد. به هر حال فرایند و پروسه است و زمان می برد. ما باید بپذیریم که تفسیرهای ما از واقعیت عین واقعیت نیست. یعنی تصور مدارا را در خودمان نهادینه کنیم که بتوانیم حرف های مخالف را بشنویم. این امر خیلی نیاز به تمرین دارد. نگاه مطلق بین را پرهیز کنیم. ما می بینیم افرادی که مدعی هستند که حرف ما، ایده ما درست است و این ایده تمام بین حقیقت هست. یعنی تمام حقیقت در این مکتب قرار دارد. خیر! اینها دچار اشتباه هستند. همه ما یک تفسیری از حقیقت داریم. وقتی من به رسمیت بشناسم که دیدگاه و تفسیر من از حقیقت یک قطعه ای از حقیقت دارد و قطعه های دیگر در نزد دیگران هست و باید این تحمل و مدارا را داشته باشم که حرف های دیگران را بشنوم، این باعث می شود که ما یک مقدار متواضع شویم و این نیاز به یک تمرین هست، یک فرایند و یک پروسه هست و این پروسه خیلی زمان بر هست؛ ما بایست به این نگاه کنیم که کشورهایی که حالا توسعه یافته هستند و خیلی افکار مختلف را تحمل می کنند اینها طی یک پروسه ای به آن رسیده اند، اندیشمندان را شما نگاه کنید قرن هجدهم در فرانسه، دیدرو، مونتسکیو، هولباخ، یا ژان ژاک روسو، اینها کسانی بودند که مصائب سختی را متحمل شدند. همینطوری جامعه توسعه یافته نشد. همینطوری تحمل افکار مخالف ایجاد نشد. یک پروسه ای بوده ما هم این پروسه را طی کنیم. اما نیاز به هزینه و نیاز به تمرین و صبر دارد. ما متاسفانه ملت عجولی هستیم. همیشه می خواهیم سریع به دست بیاوریم و در نتیجه ممکن است دوگام به جلو برویم و سه گام به عقب برگردیم. باید دقت کنیم، صبور باشیم و روشنفکران ما سعی کنند از مردم زیاد فاصله نگیرند. فاصله کمی داشته باشند یعنی دنبال آرمان مطلق رفتن به نظر من درست نیست. کارل پوپر یک مطلبی دارد، می گوید از آنهایی که به شما وعده های بزرگ می دهند و می خواهند یک گلستان و بهشتی را برای شما ایجاد کنند، فاصله بگیرید، اینها نه تنها ممکن است بهشت ایجاد نکنند بلکه ممکن است شما را به جهنم ببرند. این تجربه تاریخی هم نشان داده افرادی که در لباس های مختلف، وعده های بزرگ را دادند، فرقی نمی کند یا مذهبی یا غیر مذهبی ایدئولوژی هایی که می گویند حقیقت نزد ماست و چه مذهبی چه غیرمذهبی ممکن است چیزی که پوپر گفته اینها ما را به یک ناکجا آباد ببرند. مارکسیسم نمونه یک ایدئولوژی غیرمذهبی بود، من به جرأت می توانم بگویم همین ایدئولوژی مارکسیستی که قصد رستگاری انسان و جامعه انسانی داشته بیشترین تلفات انسانی را برای انسان ها ایجاد کرده است. همین مارکسیسم که انتها داشت باعث شده بود نظام سرمایه داری به عقل برسد خودش سبب شد که چه نیروهای انسانی از بین بروند. نمونه این را ما در مذهب هم می توانیم ببینیم مثلا در جنگ های صلیبی که هردو طرف مدعی بودند که حقیقت مطلق نزد خودشان هست. مسیحیان که تمام اروپا را در جنگ های صلیبی بسیج می کردند، مسلمانان به شکل دیگر این کار را می کردند.نگاه کنید چقدر انسان ها از بین رفتند چون همه فکر می کردند حقیقت نزد خودشان هست. اما ما اگر بپذیریم می توانیم با تحمل و مدارا و این که همه ی ما تفسیرهایی از واقعیت داریم کنار همدیگر زندگی کنیم، می توانیم یک اجتماع خوبی را رقم بزنیم، می توانیم به یک رستگاری نسبی برسیم، رستگاری مطلق وجود ندارد. یک زندگی که هم رفاه نسبی وجود داشته باشد و هم بتوانیم افراد ما سعادت را فقط در رفاه نبینند کافیست.همین انسان خیلی بالاتر است. رفاه حق هر انسانی است، بعد از رفاه داشتن باید چه اهدافی برای خودمان ترسیم کنیم؟ ما در این زمینه خیلی می توانیم صحبت و بحث کنیم و سعی کنیم دیدگاه ها را با تسامل و مدارا به هم نزدیک کنیم. گفتیم که ما جامعه شناسی دینی داریم. بعضی ها می گویند جامعه شناسان اصلاً با دین مخالف هستند.چنین ایده ای را من اصلاً قبول ندارم، ممکن است بعضی افراد یک نظراتی داشته باشند اما دین در جامعه از گذشته دور بوده، حالا هم هست اما آنجا هم ما مسئله داریم که مدعیان یا کارگزاران دینی در سپرهایی می خواهند وارد بشوند که آنجا بین جامعه شناسان و آن  کارگزاران دینی مسئله ایجاد می شود. چون نگاه جامعه شناسی تاریخ مند و نسبی است و با نگاه مطلق بین مخالف هستند و آنجایی که افراد با لباس های مختلف می گویند که ما می توانیم برای همه چیز نسخه بپیچیم اینجا مسئله ایجاد می شود.


مزینانی: همین مطلق بینی ما را به اینجا رساند. این بحث دین گریزی که امروز می بینیم در بین بسیاری از قشر گسترده جوانان و نوجوانان وجود دارد، ما هم در همین جامعه زندگی می کنیم، خارج از این جامعه نیستیم، ما هم فرزندان این جامعه هستیم و هم فرزندانی داریم و متاسفانه می بینیم فرزندان ما، جوانان و نوجوانان دچار دین گریزی شدند. همان مطلق گرایی که در دین وجود داشت و ما اعمال کردیم باعث شده بچه های ما دین گریز شوند ما به عنوان جامعه شناس دین را چارچوب زندگی بشر می دانیم. یعنی این که انسان بتواند هدفمند زندگی کند. دین به انسان هدف می دهد، اگر قرار باشد انسان ها در چارچوب و هدف زندگی نکنند، اگر آموزش نبینند که هدف والا و متعالی بودن انسان در تعالی اقتصادی نیست، در تعالی فرهنگی است، در تعالی خودت و کمک به تعالی انسان های دیگر هست،این باعث می شود که جامعه از خشونت، از دوگانگی و از تمام این مطالب دور شود، یکی از بزرگترین مشکلاتی که ما امروز داریم این هست که افراد فقط به خودشان می اندیشند. وقتی فقط به خودت فکر کردی و به دیگری فکر نکردی و مصالح دیگری را فدای مصالح خودت کردی ، ایجاد جو ناامنی کردی، آنکه فدا شده خشونت را در مسیر زندگی اش اعمال می کند، این یک واقعیت اجتناب ناپذیر است. آن کسی که احساس می کند این وسط چیزی را از دست داده است در نتیجه وقتی هیچ راهی ندارد چه کار می کند؟ خشونت را مدنظر قرار می دهد در زندگی، خشونت را سرمشق زندگی اش قرار می دهد. چرا؟ برای این که شما آمدید از دایره ی اخلاق و از دایره دین وارد شدید دین به انسان چه می آموزد؟ اخلاقمند بودن، منضبط زندگی کردن. اما وقتی بعضی از افراد می آیند حالا یا با این اسم یا خارج از دایره ی این اسم رفتارهایی می کنند که باعث می شود دیگران متضرر شوند آن کسی که شاهد این وضعیت هست، فرد سوم، چه نقشی را در این وسط دارد؟ کنش او من بعد چگونه خواهد بود؟ او می آید نگاه می کند و آموزش می بیند. کدام بهتر است؟ این زمانی است که اخلاق و دین برای مردم. نهادینه نشده باشد این زمانی است که فرهنگ برای مردم مشخص نکرده که ما فقط برای خودمان، فرزندان مان، پدر و مادرمان و نزدیکان زندگی نمی کنیم ما زندگی می کنیم برای همه! برای همه جامعه مان، برای این که ابتدا خودمان به تعالی برسیم سپس جامعه را به رشد برسانیم اما جامعه ی ما متاسفانه از این وضعیت بسیار فاصله گرفته است.


در شرایط فعلی چه کسانی و گروه هایی قدرت نفوذ در رفتار و گفتار افراد یک جامعه دارند؟


حیدرپور: گروه های مرجع


مزینانی: گروه های مرجع بدون شک!


بداخلاقی میان مسئولان که بارها و بارها به صورت کلامی و رفتاری شاهد آن بوده و هستیم، چه تأثیری در میزان بروز و رواج خشونت و پرخاشگری در میان افراد جامعه می شود؟


مزینانی: ما اگر قرار باشد راهکار دهیم و آسیب شناسی کنیم باید از دو منظر به قضیه پرخاشگری نگاه کنیم منظر خرد و کلان، خرد خانواده است. ابتدا خانواده، بعد گروه همسالان. بعد مدرسه و بعد آرام آرام مراجع بزرگتر سپس کلان می شود در بحث مسائل سیاسی و دولت مردان، ما باید اول بیاییم خانواده را درست کنیم. ابتدا به ساکن باید خانواده ها درست شوند. خب این خانواده را چه کسی باید درست کند؟ فرهنگ جامعه، برنامه ریزان فرهنگی. باید برای خانواده توسط تلویزیون، توسط رسانه ها، توسط گروه های مرجع برنامه ریزی شود، باید برای مردم فرهنگ سازی کنند که خوب و بد چیست؛ مردم خودشان نروند بگردند پیدا کنند، خیلی ها می توانند به جهت بصیرتی که دارند، علم و دانشی که دارند پیدا کنند. اما خیلی ها نمی توانند، خیلی ها از روی دیدن ماهواره و دیدن زندگی دیگران این را اتخاذ می کنند.


حیدرپور: نکته ای را من خدمت شما عرض کنم. یک اندیشمند جامعه شناسی حرف جالبی زده است گفته است که اندیشه حاکم در هر دوره ای اندیشه طبقه حاکم هست که اخلاق جامعه را جهت می دهد این نکته خیلی مهم هست؛ نگاه کنیم آن قشر حاکم بر جامعه چه ویژگی ای دارد و چه جهتی داده است و این چقدر روی جامعه تاثیر گذاشته است؟ می گویم تاثیر، تاثیر مثبت نه، ممکن است تاثیر مخرب باشد ما نگاه کنیم چقدر جامعه ما دچار ریاکاری هست؟ دروغ چقدر توسعه پیدا کرده است. از یکی می پرسند شما که مدعی مبارزه با آمریکا هستید، می گویید جامعه آمریکا چنین و چنان هست پس چرا دختر و داماد تو در جامعه آنجا زندگی می کند. بعد می گوید من دخترم در خانواده شهید پرور رفته زندگی می کند. این حرف زدن وحشتناک است! در کدام جنگی شرکت کرده؟ در جنگ ویتنام شرکت کرده؟ چرا این حرف را زدند. شما که مدعی هستید می گویید می خواهید ارزش های دینی باشد در چه شرایطی زندگی می کنید، این تضاد است فاجعه است! برای ارزش های چه دینی، چه انسانی؟ کسی که مدعی است و حرف می زند عملش چیز دیگری باشد فاجعه است! من به عنوان پدر اگر به فرزندم بگویم عزیزم دروغ گویی زشت ترین عمل است اما همان موقع به خانمم بگویم کسی به من زنگ می زند بگو من نیستم من که در حرف اینطور می گویم بچه می بیند اما در عمل می گویم این، یعنی بدترین نوع. دروغ.یعنی آن بی اعتقادی را ایجاد می کند و در جامعه ی ما که می گویم آن طبقه ی جدید پدید آمده است با آن ایده آل هایی که این کارگزاران مثلاً می خواستند بگویند برای یک قشری اینها طور دیگری شده اینها نفرت ایجاد می کند و افراد دیگر و جوان های دیگری که می خواستند در یک فرصتی به دین گرایش پیدا کنند با دیدن این مسئله دیگر این فرصت گرفته می شود. این ها مسائلی هست که شایسته توجه هست.


مزینانی: بله! همان ساده زیستی. وقتی ساده زیستی از جامعه ی ما برخت بربست. تقریبا پس از جنگ تحمیلی آرام آرام ما شاهد این قضیه بودیم که جامعه ما به سمت تجمل گرایی رفت. خیلی ها وقتی نتوانند تطمیع شوند و وقتی نتوانند به خواسته هایشان برسند و راه های فرعی را اتخاذ بکنند اتفاقی است که امروز می افتد. من وقتی به خودم آموزش ساده زیستی بدهم اما همین امروز همسرم را را در تنگنا بگذارم که امروز باید اتومبیل 40 میلیونی من تبدیل به اتومبیل 60 میلیونی شود قاعدتاً من دارم به بچه ام یاد می دهم که فرهنگ  تجمل گرایی را یاد بگیرد. هرچقدر هم بگویم کم خرج کن، خوب زندگی کن. این در سطح خرد است، سطح کلان هم وقتی ما می بینیم که سردمداران خودمان این مسائل را رعایت نمی کنند، یک نمونه اش همین بحث فرهنگی که اغلب فرزندان در خارج از کشور زندگی می کنند، یا ما می بینیم در بین افراد حکومتی ما ساده زیستی وجود ندارد. آیا آن ساده زیستی که در دهه اول انقلاب وجود داشت در زمان حضرت امام خمینی(ره) اکنون نیز وجود دارد؟ یکی از بزرگترین عوامل کلان بحث پرخاشگری در بین مردم ما این هست که معیارها را گم کردند، موازین را گم کردند، معیارهایی که امام به آن پایبند بود آیا امروز همه به آن پایبند هستند، آیا هنوز آن معیارها و ضوابط وجود دارد.جامعه ی ما امروز به چه سمتی می رود؟ به سمت سرمایه داری.هر روز این شکاف طبقاتی دارد زیاد و زیادتر می شود. این چیزی نیست که من جامعه شناس می گویم، این چیزی که هر فردی در هر چهارراه خیابان می بیند، پشت یک چراغ قرمز شما مازاراتی می بیند در کنارش بچه پنج ساله ای که دارد فال می فروشد.


حیدرپور: بله! نکته بسیار مهمی که وجود دارد و خانم دکتر هم مطرح کردند و این نیاز به تحلیل بیشتر دارد این مسائل وجود دارد حالا باید چه کار کرد، راهکارها چه هستند، چرا آن بحث هست که افرادی که دارای سرمایه ی فرهنگی هستند و مدارج بالای تحصیلی هم دارند چنین مسائلی هم وجود دارد. ما باید یک اعتقاد داشته باشیم و این اعتقاد را بسط بدهیم که فرهنگ دموکراتیک فقط در عرصه ی عمومی نباید باشد، در عرصه ی خصوصی خیلی مهم تر می باشد، چون در عرصه ی خصوصی آنهایی که مدعی هستند پدر و مادر در عرصه ی عمومی باید صداها شنیده شود و مشارکت مردمی در سیاست وجود داشته باشد، در تصمیم گیری های اجتماعی مشارکت عمومی وجود داشته باشد. دموکراسی راهکار است. اما در عرصه ی خصوصی این پذیرفته نشده است. با خانمش صحبت می کند، دیدگاه بازی هم دارد می گوید مثلاً کار کن اشکالی ندارد اما کار خانه در زمین نماند. این یک استبداد در خانه ایجاد می کند فردی که اعتقاد دارد که باید دموکراسی، مشارکت در عرصه ی عمومی باشد، در عرصه خصوصی هم باید باشد. تقسیم کار سنتی به چالش کشیده می شود باید هم این گونه شود. حتی متدین و دیندار و معتقد به دین هم باشیم باید شرایط اجتماعی را نگاه کنیم. تحولات اجتماعی ما را می طلبد. ما در دین هم داریم. افراد باید فرد زمان باشند، مرد زمان نه! باید فرد زمان باشند. تحولات اجتماعی را نگاه کنند. خیلی تاسف آور است بعضی از دیدگاه های دینی وجود دارد.که می گویند هنوز بحث دیه ی زن که نصف هست من متاسف هستم که این را بیان کنم، یک قسمت بدن مرد ممکن است دیه اش از زن هم بیشتر باشد. این بدترین توهین است. این نیاز به اجتهاد دارد. این وظیفه ما نیست. من مخالف این هستم که وارد عرصه ی دین شوم و بگویم نسخه بنویسید. این وظیفه ی علما است باید یک تحول ایجاد کنند. من نقدی که از روشنفکران نسل اول دارم این هست که وارد نسخه های دینی شدند، نقد می کنیم اما نسخه ی دینی نباید بپیچیم. من می گویم این نسخه را باید خود علمای دینی اجتهاد کنند اما من وظیفه دارم آن اندیشه ی مدرن را شفاف بیان کنم. من می گویم که باید این فرهنگ دموکراتیک در خونم نهادینه شود، توسط خود افرادی که مدعی هستند و می خواهند آن دموکراسی در عرصه ی عمومی پیاده شود. مشارکت در کار خانه! این مشارکت در کار، این تقسیم بندی سنتی کار است به چالش بکشیم تا بچه هایی که در خانواده بالیده می شوند آنها هم صاحب فرهنگ دموکراتیک شوند. ما بحثی داریم زمینه های ظهور رایش سوم در آلمان، تحقیق آدرنون کردند، این فرهنگ اقتدارگرایی دیدند در آلمان، درخانواده های آلمانی بوده، زمینه ی پذیرش بوده، ما این فرهنگ استبدادی را چه در نهاد پادشاهی از قبل بوده چه در نهادهای با لباس های گوناگون هست می خواهیم به چالش بکشیم باید سعی کنیم خودمان تمرین کنیم. فرهنگ دموکراتیک در خانه ایجاد کنیم و بچه هایی که در یک خانواده ی دموکراتیک بالیده می شوند به این راحتی به استبداد گردن نمی دهند در هر لباسی، دنباله روی صرف نمی شوند. چون در یک جامعه ی کوچک باز و در خانواده ی باز بزرگ شدند.


در بخش راهکارها، به کاهش شکاف طبقاتی، ساده زیستی و نقش مهم خانواده در سطح خرد و دولتمردان در سطح کلان، اشاره کردید، راهکار توقف یا اصلاح چنین رفتارهایی را چه می دانید و برای این راهکارها چه موانعی وجود دارد؟


مزینانی: من معتقدم ما یک مشکل خیلی اساسی داریم و این که از گذشته بوده و اکنون هم هست، البته در حال حاضر یک مقدار کمتر شده و آن جمله ای است که در جامعه ی ما وجود داشته و هنوز هم هست و شما ممکن است خیلی جاها با آن مواجه شوید تحت عنوان چاردیواری اختیاری! امروز ما دیگر نباید چنین جمله ای را در جامعه داشته باشیم. جامعه ی باز، جامعه ای که به سمت دموکراسی و به سمت رشد و تعالی می رود واژه «چاردیواری اختیاری» دیگر نباید وجود داشته باشد. چون اولاً اینگونه نیست خیلی از انتخاب های ما، خیلی از تلاش هایی که می کنیم و خیلی از رفتارهای ما واقعاً اختیاری نیست و بر اساس دنیای گسترده ای از ارتباطات که داریم به هر نوع، رسانه، تلویزیون، اینترنت این یک مقدار نوع زندگی مردم ما که برمی گردد به نوعی باز به مذهب و سنت ما، یک سری محدودیت هایی ایجاد می کند برای ما که نیروها و ارگان ها نمی توانند از یک حدی بیشتر وارد حریم خصوصی خانواده بشوند. من به عنوان جامعه شناس معتقد هستم که ما باید یک ارگان، نهاد یا سازمانی داشته باشیم که این مرز «چاردیواری اختیاری» را بگذراند و از بین ببرد به این ترتیب که آن قوانین مدنی و حقوقی که وضع شده برای حمایت از افرادی که ضعیف تر هستند در جامعه، در بحث و فضای خصوصی افراد هم اعمال شود. قانون، قانون است. فرقی نمی کند؛ اگر شما وارد یک جامعه گسترده و باز شدید و قانون اعمال می شود باید وقتی وارد چاردیواری خانه ات شدی آن قانون وجود داشته باشد. همانطوری که یک مرد اجازه ندارد در خیابان همسرش و یا فرزندش را مورد خشونت قرار بدهد، نمی تواند در خانه هم مورد خشونت قرار بدهد بنابراین این قانون و حقوق که برای همه افراد وجود دارد اخیراً ما با یک موضوع جدیدی مواجه شدیم، جالب است این که خانم ها گاهی خشونت هایی در مقابل آقایون اعمال می کنند به هر حال بحث خشونت تنها نباید در مسئله ی اجتماع و بیرون از درهای بسته ی خانواده مورد بررسی قرار بگیرد و اگر خشونتی اعمال شد قانون جلویش بیاستد. باید قوانین مدنی و حقوقی و هر آن چیزی که تصویب شده است در پشت درهای بسته خانواده هم اعمال شود. چه مرد، چه زن، به هر ترتیبی بدانند که در خانه نسبت به کودکشان، نسبت به یکدیگر نباید خشونت اعمال کنند. نگویند که بیرون از درب منزل ما مجبور هستیم انسان های معقولی باشیم. همان چیزی که اروینگ گافمن می گوید پشت صحنه و روی صحنه قانون و حقوق باید همه جا اعمال شود.


این رویکرد باید به صورت همزمان باشد؟


مزینانی: همزمان و یکجا! یکی از بحث ها این است. بحث دوم فرهنگ سازی است و آن این که انسان ها فرق نمی کند از هر قشر و طبقه ای که هستند از طریق برنامه ریزان فرهنگی، نخبگان فرهنگی ما، از طریق رسانه ها، و از هر طریقی و من اعتقاد دارم مدرسه ابتدایی، یاد بگیرند خانواده بیایند به هر ترتیبی که شده به این ها آموزش بدهند که خشونت بدترین نوع رفتار برای آموزش به کودک هست. بدترین نوع رفتار! حتی اگر شما به فرزند هم اعمال خشونت نکنید در منزل با هم گفتمان خشن داشته باشید، حتی اگر خشونت به صورت فیزیکی هم صورت نگیرد فقط گفتمان خشن نسبت به هم داشته باشید خشونت حتماً نمی تواند فیزیکی وروانی باشد، ما حتی بحث خشونت مالی هم داریم. این که همسر به خانمش خرجی ندهد یا در مسائل مالی همسرش دخالت کند این می شود خشونت اقتصادی، حتی بچه نباید شاهد این نوع خشونت هم باشد. ما باید کاری کنیم که در جامعه ی ما که یک جامعه ی اسلامی است زندگی مثبت داشته باشیم، حالا به قول آقای دکتر که خیلی زیبا فرمودند این که مجتهدین بیایند در مسیر خودشان، جامعه شناسان در مسیر خودشان، روان شناسان در مسیر خودشان، هرکدام در رشته ی خاص خودشان برای مردم برنامه ریزی کنند مردم به هر طریقی که شده در آن چارچوب موظف باشند و در آن قوانین زندگی کنند. وقتی که انسانی دروغ نگوید وقتی که انسانی یاد بگیرد که مثبت باشد و مثبت زندگی کند و در چارچوب زندگی کند اتوماتیکلی خشونت از زندگی این شخص رخت برمی بندد.


حیدرپور: انسان زنده حرمت نیاز دارد. این را باید نهادینه کنیم. انسان زنده حرمت دارد! حالا اگر این انسان زنده  قانونی هم نقض کند و جرمی هم مرتکب شود باز هم افراد حق ندارند… مثلاً پلیس یک فردی را دستگیر می کند، دچار جرم شده، اصلاً دچار بدترین جرم شده دچار قتل شده، این فرد نمی تواند هنوز محاکمه نشده کتک کاری کند ما می بینیم کوچک ترین موردی از فرد می بینند از همان شروع خشونت اعمال می شود تا محاکمه کنند. این خلاف این هست. انسان زنده در هر شرایطی که باشد نیاز به حرمت دارد. اگر خلافی هم مرتکب شده  قانون است که او را در یک دادگاه منصفانه محاکمه و مجازات می کند. این را باید بپذیریم. بعد فرهنگ دموکراتیک در سطح خرد که خانواده باشد باید آنجا نهادینه بشود، مسئله ی دیگر هم هست ما باید بپذیریم. واقعیت های اجتماعی که پرخاشگری هم یکی از واقعیت ها و پدیده های اجتماعی هست و چهره زشت هست این هم باید در سطوح مختلف ببینیم و تحلیل کنیم، نسخه ی واحد نیست. ما باید آن فرهنگ گفتگو محور و مشارکت محور را در عرصه ی عمومی هم ایجاد کنیم، از طریق انواع نهاد، نهادهای غیردولتی، متاسفانه یک پدیده ای که در جامعه ی ما هست اینکه دلایل مختلف از ایجاد نهادهای غیردولتی استقبال نمی شود آن هم دلایلی دارد، یکی از دلایل این است از طرف کارگزارانی که حاکم هستند سخت می گیرند چون فکر می کنند این نهادها قدرت دولت را محدود می کند، یک مسئله دیگری هم که وجود دارد افراد در جامعه ی ما سیاست زده هستند، مثلاً هر نهادی هم تشکیل می دهند فوراً تحلیل و بینش سیاسی و در نتیجه با تعطیلی روبرو می شوند در صورتی که در جوامع باز ما نگاه می کنیم در ارتباط با حمایت از حقوق کودک ده ها ان جی او وجود دارد که اگر حق یک خانواده ای، یک بچه ای تضییع بشود یک فراخوان می دهند می آیند انواع ان جی اوها کلی اعتراض می کنند. شما تحلیل دموکراسی در آمریکا توسط توکویل صورت گرفته در قرن نوزدهم را نگاه کنید. توکوویل می گوید من نمی دانم چرا این فرانسه دچار عذاب شده است تا به دموکراسی برسد اما جامعه آمریکا راحت به دموکراسی رسیده است، دین و آزادی در کنار هم دارد بالیده می شود اما فرانسه نه، انقلاب پشت سر انقلاب متاسفانه ما در شرایطی هستیم که بیشتر به شرایط فرانسه می خورد.در مورد دین و آزادی گاهی مثلاً یک مقدار تفسیرهایی از دین نزدیک می شود به آزادی بعد می بینیم تفسیرهای دیگر فاصله ایجاد می شود. جامعه مثل این یهودی سرگردان هست دچار یک عذابی هست. ما بایستی این بحث ان جی اوها را در جامعه زیاد کنیم، یعنی افراد را تشویق کنیم بیایند برای انواع آسیب ها ان جی او تشکیل بدهند. من چون بیش از یک دهه هست تدریس می کنم با مسائلی روبرو می شویم، با مسائل خشونت ها و پدیده های ناهنجار که در جامعه ماست که نمی توانند بیان کنند، دختری مورد خشونت جنسی قرار می گیرد از طرف پدر، برادر! خب این کجا بیاید بیان کند.خیلی ها بیان نمی کنند. چون ما تدریس می کنیم و مدیریت عاطفه.داریم.می گویند مهم ترین چیز مدیریت عاطفه است که یک استادی که می خواهند مسائل را انتقال کنند داشته باشد.وحشتناک است!


حیدرپور: کدام نهاد را داریم؟ نهادهایی که بیایند اینها مراجعه کنند این خیلی بد است. پدیده ای که ما با آن روبرو شده بودیم تعارض جنسی پدر و برادر می گفت رفتم پیش معلم متاسفانه مورد سوءاستفاده او هم قرار گرفت. کلانتری هم ولی را می خواهد، باید ان جی او هایی باشد تا این افراد را بازپروری کنند.


مزینانی: مشکل ما همین است. وقتی این دانشجو دچار چنین مشکلی شده باید برود شکایت کند، وقتی می رود شکایت می کند ولی چه کسی هست؟ می گویند برو پدرت را بیاور در حالی که این جرم توسط خود پدر صورت گرفته است، پس از من معلم، از آقای دکتر چه کاری برمی آید، از دست ما هیچ کاری برنمی آید. آن دختر خانم در جامعه یک فرد خشن می شود، یک فرد غیرعادی می شود، یک فرد ضد اجتماعی می شود، همه گونه اعمال غیراخلاقی و غیر قانونی از او سرخواهد زد و هیچ جا نمی تواند بگوید مشکل این است، مشکل آن است که این در جامعه کجا می تواند برود بگوید که چرا من امروز تبدیل به یک آدم یاغی در جامعه شده ام.


حیدرپور: دقیقاً اینجا ضرورت نهادهای غیردولتی ایجاب می کند که باید حضور داشته باشند، یکی از آن دیدگاه ها که در رابطه با پرخاشگری است که می گوید پرخاشگری مواجه شدن با خشونت، خشونت و پرخاشگری ایجاد می کند. افرادی که تجربه های تلخی دارند از این جور موارد کسانی سراسر عقده و نهایت پرخاشگری می شوند و آسیب به جامعه ایجاد می کنند اما اگر در جامعه انواع ان جی او ها باشد و با این ها دوباره صحبت کنند و راهکار بدهند این افراد می توانند  کلی به جامعه کمک کنند نه تنها آسیب برسانند بلکه چون شاهد تجربه تلخی بودند به افراد مختلف کمک کنند و این پدیده را کم و کم کنند. ما باید توسعه بدهیم، کارگزاران سیاسی که وجود دارند. مخصوص ما حالا می گوییم دولت تدبیر و امید است باید عملاً شرایط را تسهیل کند و ما هم خودمان درصدد این هستیم ان جی او ها ایجاد کنیم منتهی شرایط باید خیلی تسهیل شود تا انواع ان جی او ها تشکیل گردد. ما در جوامع به قول خانم دکتر ان جی اوهایی داریم حمایت از شوهرانی که از دست خانم هایشان دچار خشونت می شوند، جامعه ما هم ممکن است باشد اما طرف نتواند بیان کند اما ان جی او اگر باشد می توانند بیان کنند. این ان جی او خیلی مهم است، یعنی یک حالت ضربه گیر در جامعه محسوب می شود. ان جی اوهای مختلف باشند نمی گذارند کارگزاران سیاسی حالت اقتدارگرایی داشته باشند. چون ما می بینیم جامعه ما همه چیز دارد، هم دموکراتیک هست، هم فرهنگ اقتدارگرایی دارد. از همه نمونه هست انتخابات مجلس داریم، رسیدگی هست، نمی توانیم با مردم مثل نابالغ صحبت کنیم. آیا این انتخابات رقابتی هست؟ فرهنگ دموکراتیک ملزوماتی از صرف گفتن اینها نیست. رقابتی بودن، مشارکتی بودن و همه اینها را می طلبد، مخصوصاً از کسانی که به هر حال می خواهند کاری کنند با فرهنگ اقتدارگرایی فاصله می گیرندو می آیند در مسند کار قرار می گیرند، می دانند هم مردم به خاطر چه چیزی روی آوردند باید این بستر را فراهم کنند تا انواع ان جی او ها تشکیل شود تا اینها سعی کنند انواع پدیده های اجتماعی ناهنجار که پرخاشگری هم جزء آنهاست، خشونت و مسائل دیگر را کم کنند. ما می دانیم جرم در همه جا هست، در جوامع باز هم نگاه کنیم وجود دارد، پدیده ی همزاد انسان هست منتهی کم! وقتی که از یک میزان خارج می شود به صورت آنومیک در می آید، شکاف طبقاتی را نمی شود از بین برد. واقعاً آدم تاسف می خورد فردی می آید می گوید من فقر را از بین می برم همه دور و بر او راه می افتادند، عدالت برقرار می کنم همه راه می افتند، کمی دقت نمی کنند. اینها را می شود کم کرد! مثلاً جامعه ژاپن از طریق آن فرهنگ لیبرال دموکراسی توانست این شکاف را کم کند. ما نباید تئوری  برای مردم ایجاد کنیم که دموکراسی همه فریب و شعار است و بعد به این جوانی که از شاخص های دینی زده شده است، می گوید دموکراسی هم که چیز چرتی هست، پس یک خودخواهی افراط گونه در جامعه هست و طرف فقط فکر خودش هست، فقط خودخواهی خودش و تبدیل به یک موجود خطرناکی می شود. جامعه ممکن است دیندار نباشد چرا که می بینیم جوامع اسکاندیناوی دیندار نیستند، آن مسئله عرفی شدن وجود دارد اما ارزش های اسلامی مورد احترام است. منتهی ما کاری نکنیم که طرف از دین زده شود، از ارزش انسانی هم بگوییم که همان ارزش دینی است، اینها را تفکیک قائل نشود وگرنه جامعه قوام نخواهد داشت این شرایط اجتماعی وحشتناک است. وقتی افرادی پیدا شوند هیچ ضابطه ای مورد احترام و اعتنایشان نباشد موجودات خطرناکی می شوند.آن چیزی که هابس در مورد انسان می گوید من قبول ندارم، می گوید انسان گرگ انسان است و آنطور نباشد که انسان ها گرگ خودشان باشند و در هر شرایطی  و موقعیتی فقط منفعت طلبی و خودخواهی شان مدنظر باشد. و ما می بینیم که جامعه ی ما طوری شده که مسائلی وجود دارد که خشکی عاطفه و آن ارزش های انسانی را لحاظ نکردن دارد بولد می شود. ما می بینیم کسی در جاده ای گیر می کند ما حس انسان دوستی داریم اما می گویم اگر من این را سوار کنم، نکند ترفندی باشد برای من چیده شده باشد چنین چیزی هست، شرایط خیلی بدی می شود ما باید از این فاصله بگیریم.


مزینانی: این بحث مطلق گرایی ما را به چیزی که امروز هستیم رسانده است. من  و آقای دکتر اشاره داشته باشیم به قسمتی از فصل کتاب جامعه شناسی فرهنگ مان که در آن به طور تفصیل در خصوص نسبیت گرایی فرهنگی نوشته ایم. ما معتقد هستیم، این که می گویم ما معتقد هستیم به هر حال ما همکار و هم فکر هستیم و به نظر می رسد خیلی از همکاران ما به این مسئله اعتقاد داشته باشند و آن نسبیت گرایی فرهنگی در جهان امروز است. اگر ما مطلق گرا نباشیم، و فرهنگ را نسبی بدانیم، یعنی همانطور که عناصر فرهنگی خودمان را برای خودمان قابل احترام است و قابل ارزش است و قابل اعمال در جامعه مان هست، به عناصر فرهنگی در جوامع دیگر هم احترام بگذاریم و به این نسبی گرایانه بنگریم، یعنی این که همان جمله ای که آقای دکتر فرمودند، مطلق به هیچ چیزی یا ایدئولوژیک به هیچ چیزی نگاه نکنیم. در حال حاضر یکی از بزرگترین مشکلاتی که در جامعه ما بوجود آمده و همین عامل و بستر پرخاشگری و خشونت در جامعه را ایجاد می کند مطلق گرایی بود، یعنی یا اینوری یا اینوری؛ما وسط را بگیریم که ما در بحث های فرهنگی به آن نسبی گرایی فرهنگی می گوییم. حالا این نسبی گرایی فرهنگی را می توانیم به تمام مسائل دیگر زندگیمان بسط و گسترش دهیم.همان بحثی که ابتدا عرض کردم، بحث این که جامعه ی ما در گذار بین سنت و مدرنیته مانده است که کدام را اتخاذ کند. وقتی که ما بیاییم، هرکدام از ما تک تک مان به عنوان یک کنشگر اجتماعی یاد بگیریم که همه چیز را به صورت نسبی و بینابین بپذیریم، هر آنچه که حالا سواد ما و عقل ما و جامعه ی ما و ایثارهای فرهنگی ما مثبت می داند همان را اتخاذ کنیم، خیلی از آن پایین تر نرویم و خیلی هم سعی نکنیم آن ایده آلیستی که نیچه می گوید انسان ایده آل بخواهیم شویم.ابرمرد. یا آنچه که پوپر می گوید نشویم، از آن ور هم نیفتیم که بخواهیم یک انسان ضد جامعه باشیم و بخواهیم با تمام معیارهای جامعه بنجگیم چرا، چون جامعه چیزی که من می خواستم به من نداده، آنطور هم نباشیم نه آن ایده آل و نه آن چیزی که ما خیلی شاهدش هستیم، افرادی که به هر دلیلی یا به هر عنوانی می خواهند غرایض سرکوب شده شان را هرجور که شده اعمال کنند آن هم نباشیم، بیاییم هم به خود بیاندیشیم هم به همسایه، این واژه ی همسایه که از گذشتگان بوده و امروز رنگ باخته در جامعه ی ما خیلی مهم است. امروز ما داریم می بینیم بسیاری از آن عناصر فرهنگی که در گذشته وجود داشت و امروز مدرنیته آمد آن را سرکوب کرد ما با آنها مخالف نیستیم، ما می گوییم مدرنیته خوب است، خیلی خوب است، اما خیلی چیزها در عناصر فرهنگی ما، در سنت ما مثل مراودات با همسایه های ما، رعایت اصول اخلاقی که مردم ما را به عنوان مهمان نواز می شناختند، به عنوان انسان های Friendly می شناختند اما حالا اینگونه هستیم؟ نه  به خاطر این که مدرنیته آمد یک مقدار اینها را تحت الشعاع خودش قرار داد. ما معتقد هستیم به عنوان یک جامعه شناس هم یک سری از المان های سنتی قبل مان را که خوب بوده و کارکردهای مثبتی داشته در زندگی اتخاذ کنیم و هم از مدرنیته بیاییم بخش های خوب و بخش های قابل اعمالش را، آنهایی که با فرهنگ ما، با ایثارهای ما همخوانی دارد اتخاذ کنیم و در زندگی اعمال کنیم بدون شک نمی شود گفت صد درصد ، ما اصلاً اجازه نداریم به عنوان یک جامعه شناس از واژه ی صد درصد استفاده کنیم اما حداقل می توانیم بگوییم تا 50 درصد این بحرانی که با آن مواجه هستیم برطرف خواهد شد.


حیدرپور: دو نکته بسیار مهمی خانم دکتر اشاره کردند بحث آن نگاه نسبی گرایانه است. این را باید مدنظر قرار دهیم، متاسفانه آن در ساختار کلان فرهنگی جامعه ما دیدگاهی بوده است که آن ایده و فرهنگی که ما داریم حقیقت تمام است و بحث غیرت دینی است. این ها را نگاه کنید آمیخته شده و باعث گردیده ما خشونت نهادینه داشته باشیم. حالا تحت آن لوای فرهنگی و حتی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر که آن نگاه مطلق بین، آن نگاهی که ما ایده ای که داریم آن برتر است و همه را هم باید به اشکال مختلف دعوت کنیم، این را داشته باشند و در این ارتباط خشونت هم به صورت نهادینه اعمال شده سبب شده است که این بسط پیدا کند. یکی دیگر هم افراد دیگر، اقشار دیگر هم بگویند خب ما اینجا حق داریم. با هر ابزاری می توانیم برویم حق مان را بگیریم و این یک بسط دادن به خشونت می شود و این یک واقعیت تلخی می شود. با این روبرو هستیم. بحث فرهنگی را کسانی اعمال می کنند که نگاه پلیسی هست. ما در جامعه شناسی نظریه ای به نام پنجره های شکسته داریم، این بحث نظریه پنجره های شکسته خلاصه اش این هست که در جایی می بینیم، کوچه ای، خیابانی، دو تا پنجره ی شکسته هست یا زباله ریخته شده است اینجا صاحب ندارد، اینجا می شود هرکاری کرد، خب این نگاه وجود دارد چه کسی راهکار می دهد، نیروهای پلیسی در انجام وظیفه قرار می گیرند، یعنی اینجا نقش شان این باشد نظم و انضباط را حاکم کنند. ما گاهی اوقات در این مسیر رفتیم. یعنی مسائل فرهنگی را سپردیم دست نیروهایی که اصلاً کارگیری هایشان باید یک چیز دیگری باشد. این یک بحثی هست که ما سعی کنیم در کلان نگاه، نگاه نسبی گرایانه باشند تا اینکه خود کارگزاران باشد گفتم که اخلاق حاکم در هر دوره ای اخلاق طبقه ی حاکم است که چطوری برخورد می کند، یک ساختار سیاسی و فرهنگی حاکم در جامعه ای چقدر مردم را مشارکت می دهد، مشارکت  به معنای واقعی مد نظر است.می تواند برای افراد درس باشد که آن خرده ساختارها، که آنها هم چنین شیوه ای داشته باشند. وقتی در کارگزاران کلان، سیاست گذاری فرهنگی و سیاسی و اینها مردم را مشارکت بدهند خب اینها را یاد می گیرد، اخلاقی را حاکم می کند، خانواده ها هم سعی می کنند با همسرشان مشارکت داشته باشند، در تصمیم گیری ها، با فرزند خودشان مشارکت کنند، آن وقت اخلاق فراگیر و نهادی می شود. ما در سنت هم می توانیم موارد عقلانی را ببینیم. با آن موارد عقلانی ما مخالف نیستیم. ما می گوییم سنت باید پالایش شود. چقدر این ملت ژاپن زیبا توانستند کار کنند. آن فرهنگ سنتی احترام به بزرگتر را حفظ کردند و مدرن ترین جامعه ی آسیایی شدند. اولین کشوری که توانسته مدرنیته را کسب کند ژاپنی ها بودند، ژاپنی ها در گذشته همینطور بودند. در گذشته سعی کردند اندیشه های اقوام دیگر را تلطیف کنند و بگیرند. شما می بینید هنوز هم چقدر زیبا به سنت هایشان پایدار هستند.


حیدرپور: شما نگاه کنید مدیریت علمی تایلور را پذیرفتند، اما همان مدیریت را پذیرفتند پالایشش کردند مدیریت انعطاف پذیری ژاپنی را به دنیا عرضه کردند، این زیباست. ما می توانیم همین کار را کنیم، یکسری سنت های ما که عقلانی، انسانی و تلطیف شده هستند را حفظ کنیم و همراه با آن موارد عقلانی که در تمدن مدرنیته هست یک محصول جدیدی ایجاد کنیم، یعنی ما می توانیم، منتهی نیاز به پروژه ها و برنامه هایی دارد، نیاز به کارگزارانی دارد که به هر حال هماهنگ باشند، ما می بینیم که کارگزاران ما طیف های مختلفی هستند، جامعه باید یک هوموجنس Homo genes باشد، کارگزاران حاکم هم باید باشند تا در این مسیر بتوانیم موفق باشیم.


چنانچه از نظر رفتاری و گفتاری جامعه ایران به همین منوال کنونی ادامه مسیر دهد، چه آینده اخلاقی برای جامعه ایران پیش بینی می کنید؟   


مزینانی: فاجعه! همین حالا هم ما در مرز فاجعه هستیم. شما همین حالا ببینید که رفتار کودکان ما، کودکانی که مدرسه رفتند، حرف زدن بلد هستند و کلاس اول و دوم و سوم هستند و دارند آموزش می بینند، رفتار و ادبیات محاوره ای آنها را وقتی مورد بررسی قرار بدهید هرچه بالاتر می روید، مقطع راهنمایی، مقطع دبیرستان که فاجعه است، اگر این وضعیت ادامه پیدا کند خشونت خشونت می آفریند، عشق عشق می آفریند شما هرچه بکاری همان را درو خواهی کرد. امروز اگر شما خشونت بکارید حتی در وضعیت خیلی خیلی خرد و کوچک، شما امروز اگر یک چک کوچک در گوش بچه ات بزنی به خاطر یک اشتباه، چه اشتباه کوچک باشد چه اشتباه بزرگ باشد، آن بچه در آینده به جای آن چک دو چک به گوش فرد دیگری می زند که شاید هم واقعاً حق آن فرد نبوده باشد. ما باید از خودمان شروع کنیم، اول از خودمان شروع کنیم، آرام آرام، خشونت، پرخاشگری، رفتارهای غیرمتعارف را در خودمان کنترل کنیم، وقتی در خودمان کنترل کردیم ، در رفتارمان منعکس شد فرزندان ما یاد می گیرند، در مدارس ما، ما هر روز از طریق رسانه ها، از طریق شبکه های اجتماعی متاسفانه می بینیم و می شنویم که در مدارس ما خشونت اعمال می شود. بچه ای که به هر دلیلی درس نخواند و مورد خشونت قرار بگیرد هم از طرف مدرسه هم از طرف خانواده، این بچه وقتی بزرگ می شود یک فرد بسیار بسیار خشنی خواهد شد، حالا معلوم نیست خشونتی که اعمال می کند به حق اعمال خواهد کرد یا به ناحق.ما باید به طور کلی یک کاری کنیم که جامعه ما یک جامعه ی مهربان باشد، یک جامعه خوش اخلاق باشد، خوش اخلاقی و مهربانی و نوعدوستی را الگوی زندگی فردی و اجتماعی قرار دهیم این باعث می شود که آرام آرام خشونت از بین برود.و ما وقتی به بچه ی خودمان بگوییم عزیزم، به همسر خودمان بگوییم عزیزم. یکدیگر را با الفاظ زیبا صدا کنیم این خودش یک فرهنگ می شود و آرام آرام شکل می گیرد. اما در خیلی جاها متاسفانه می بینیم مادرها بچه هایشان را با چه الفاظی صدا می کنند، آقایون خانم ها را با چه الفاظی صدا می کنند، اینها آرام آرام شروع می کند بسط و گسترش پیدا کردن در جامعه. آن بچه به خیابان می رود و همان را به یکی دیگر می گوید. این بچه از خانه یاد گرفته، بعداً هم از مدرسه یاد می گیرد. خانه و مدرسه بزرگترین و اساسی ترین جاهایی هستند که باید اول پالایش شوند.


حیدرپور: مسئله ای وجود دارد می گویند تاریخمند باید نگاه کنیم، ما متاسفانه به خصوص روشنفکران ما، راهکارگزاران ما دچار یک آشفتگی ذهنی هستیم،آدمیت بحثی دارد آشفتگی ذهنی ایرانیان قابل توجه است.دچار آشفتگی هستیم. بین روشنفکران ما، در لباس اساتید، یا کارگزاران سیاسی، یک آشفتگی وجود دارد. به یک هماهنگی نرسیدیم. هرچند روشنفکران ما به خصوص روشنفکرانی که در جوامع باز هستند و اظهار نظر می کنند به یک هماهنگی رسیدند که دوری از آن آرمان گرایی که خیلی زیبا هست و با آن آرمان طلبان فاصله گرفتند ، آن نگاه نسبی گرایانه هست، خیلی جالب است من در بحث های مختلف که رساله ارشد و دکتری کار کردم می بینم آن هماهنگی در روشنفکران ایجاد شده، جالب هست. در صورتی که نگاه نسبی گرایانه به جامعه  بیاید و اندیشه حاکم شود، می توانیم آینده خوبی را پیش بینی کنیم اما فعلاً دورنمای خوبی وجود ندارد. اما من یک اعتقادی دارم. ما دقت کنیم در جهانی هستیم که آن مسئله جهانی شدن، شما نمی توانید ماهواره را جمع کنید، این کار را هم کنید این گوشی که در دست هرکسی هست، او را به جهان وصل می کند، قابلیت جهانی شدن در حال تحقق یافتن است، متحقق شده است و کاملتر می شود. این یک پروسه است، همیشه بحث داریم! یک فرایند توطئه نیست. من تأسف می خورم، افرادی که مدارک تحصیلی هم دارند این را پروژه می بینند، می گویند دست هایی در کار هست. نه دست نیست. این فرایند است، این دارد متحقق می شود. ما بایست مدیریت کنیم. ادنس می گوید. مدیریت کنیم اگر شرایط اجتماعی افراد بزرگ در جوامع باز ایجاد می شوند، افراد بزرگ در یک بستر ایجاد می شوند. ما چرا در پهلوی دوم نتوانستیم. بعضی ها نمی دانم نگاه نوستالژیک دارند،  متاسفانه یکی از کاستی های فرهنگ ما نگاه نوستالژیک است. می گویند که با یک مسئله ای روبرو می شوند، به سرعت دلشان هوای آن دوره می کند می گویند چه دوره ای بوده پهلوی دوم! کسی نیست به این افراد بگوید اگر جامعه خوب بود همه اقشار با هم به وحدت نمی رسیدند که آن را کنار بگذارند. آن فضای استبدادی پهلوی دوم سبب شد که شرایط اجتماعی برای ظهور و بروز افراد بزرگ ایجاد نشود. کُتوله ها باشند که تصمیم گیری کنند. اما خوشبختانه این جهانی شدن کاری کرد که در فضای مجازی این برخورد ایده ها دارد صورت می گیرد و در بستر این برخورد در فضای مجازی و افراد ، ایده هایی تربیت پیدا کند، ایجاد شود شاید این افراد زیاد شوند و یک تحول دوران ساز ایجاد کنند، من امیدوار هستم، همیشه خوش بین هستم. نه خوش بینانه ی حالتی که ساده لوحی باشد، نگاه خوشبینانه از این فضای مجازی که فرصت این تضارب آرا را ایجاد کرده، چون اعتقاد دارم در فضایی که تضارب آرا باشد، برخورد اندیشه ها، اندیشه های مترقیانه ایجاد می شود. در این فضا، افرادی ظهور می کنند، تعدادشان هم زیاد باشد و تحولات دوران ساز باشد و من می گویم این تحولات دوران ساز را پیش قدمش زنان می توانند باشند. یعنی مدیریت آقایان به تجربه نشان داده است که نتوانسته کاری کند و این تحولات خوشایند توسط زنان جامعه صورت بگیرد. و زنان هم نشان دادند در جهان در مدیریت های مختلف می توانند درست عمل کنند. نمونه، مرکل. مرکل رهبری اقتصادی را داشته است که اقتصاد آلمان توانسته در مسیر شکوفایی نشان بدهد. فرانسه مرد بوده متاسفانه در سنت ما یکی از کاستی هایی که وجود دارد می گویند زنان عاطفی هستند و نمی توانند تصمیم عقلانی بگیرند، این هم باید خود علما چالش ببرند و بگویند این حرف درست نیست


مزینانی: آقای دکتر اسلام هم همین را می گوید، خود پیامبر ما می فرماید که مرد از دامن زن به معراج می رود.


حیدرپور: بله! بعد یک نکته ای هم بگویم، البته این تاریخمند بودن، افراد کارگزاران دینی را نگاه کنید اگر نگاه کنید گذشته شان در مورد زنان چه می گفتند، ولی این تحولات اجتماعی سبب می شود این شخص بیاید این حرف را بزند، در صورتی که دهه ی 40 ما می بینیم زنان می خواهند رای بدهند یک برخورد دیگری صورت می گیرد، می گویند این ضد اسلام است اما تحولات اجتماعی سبب می شود که فکر افراد هم تغییر کند. این راهکارهای روانشناسانه گاهی اوقات جالب است، از دید جامعه شناسی می شود نگاه کرد، در ژاپن نگاه کنید یک مراکزی را اختصاص دادند ظرف و ظروفی گذاشتند دالان را مشخص کردند که افراد عصبانی هستند آنجا بیایند آن ظرف و ظروف را می گیرند و با شدت پرت کنند، چون فروید می بینیم اینجا راهکار داده بود که این پرخاشگری غریزه هست و در وجود انسان تخلیه نشود ممکن است آسیب به جامعه برساند اما این اگر در جاهایی باشد بتواند بروز پیدا کند و به کسی آسیب نرساند این تخلیه می شود و این آسیب به جامعه زده نمی شود و آن جای خاص و ظرف و ظروف شکسته می شود یا اخیراً در یکی از شبکه های اجتماعی خواندم در آلمان یک خط تلفنی قرار دادند هرکس عصبی هست تماس بگیرد هرچی دلش می خواهد بگوید. این تخلیه است. این بحث فروید پدر روانشناسی است و بسیاری از جامعه شناسان هم استفاده کردند. باید تمرین و عادت به فرهنگ گفت وگو را ایجاد کنیم و بستری فراهم کنیم که همه محق هستند. راهکارهای مختلف هست اما نگاه نسبی گرایانه، جامعه شناسانه و روان شناسانه، همه باید با هم باشند. همه جنبه هایی از واقعیت ها را تحلیل می کنند. نمی توانیم برای پدیده های جامعه شناسی یک نسخه بپیچیم، باید نگاه، نگاهِ تلفیقی باشد و از راهکارهای مختلفی استفاده کنیم.

[ad_2]

لینک منبع