شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران

[ad_1]


به گزارش آی سبک، مهدی حجت [از بنیان گذاران سازمان میراث فرهنگی] دانش آموخته معماری از دانشگاه تهران است و دکترای نگهداری بناهای تاریخی را از دانشگاه یورک انگلستان دریافت کرده است. او پیشینه مبارزه سیاسی در دوران پهلوی را نیز در کارنامه اش دارد. با او درباره تاثیر بافت های شهری بر پیدایش گرایش های سیاسی در بازه زمانی پیش از انقلاب به گفت و گو نشستیم.


به باور حجت، بافت های شهری ظرف هایی با ویژگی های خاص اند که با مظروف های همخوان خودشان پر می شوند. همچنان که آب گودال را پیدا می کند؛ با این همه ظرف و مظروف با هم داد و ستد می کنند و بر هم اثر می گذارند.




نکته مهم در گفته های او تقسیم بندی تازه ای است که از ساختار فکری و اندیشه سیاسی تهران به دست می دهد؛ شرق شهر دین دار و غرب شهر روشنفکر که می توان آن را بر تقسیم بندی شمال شهر و جنوب شهر افزود. ناگفته نماند ساختار و بافت مادی شهر در این گفت و گو بیشتر مورد توجه قرار گرفته و هم چنان که او هم در گفته هایش تاکید می کند شهر و بافت های شهری یکی از عامل های اثرگذار بر پدیداری یک رویداد و گرایش های فکری است و باید عامل های دست اندرکار دیگر هم به بررسی گذاشته شود که آن داستان دیگری است.


 

شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران

تاکنون بیشتر درباره تاثیر سیاست بر شکل شهرها و کمتر درباره تاثیر شهرها و بافت های شهری بر پیدایش دیدگاه های سیاسی شهرنشینان یا شهروندان گفته شده است. حال پرسش این است که آیا شهر و بافت های شهری بر پیدایش دیدگاه های سیاسی مردم اثر می گذارند؟




بین ظرف و مظروف یعنی شهر و کسانی که در آن زندگی می کنند، یک رابطه رفت و برگشت وجود دارد. ما شهرهای مان را می سازیم و شهرها هم ما را؛ بنابراین هر موجودی سعی کرده ظرف مناسب خودش را پیدا کند و برعکس هر ظرفی با توجه به خصوصیات خودش، اجازه حضور به مظروف خاصی را می دهد. البته آدم ها نیز براساس خصوصیات شان ظرفی را با ویژگی های خاص می سازند که اجازه می دهد که آن مظروف ماندگاری بیشتری در ظرف داشته باشد.




پاسخ به پرسش شما، چندین بحث متفاوت و شاید واقعا مفصل می خواهد که در این گفت و گو نمی گنجد، اما نخستین نکته شکل گیری شهرهای نوین ایران براساس خصوصیات جغرافیایی و وضع استثنایی کشاورزی کشور ماست؛ زمین داران و مالکان بزرگ [خان ها] که سرمایه شان در کار کشاورزی بود، به دنبال متعدد همچون تمایل به داشتن رابطه با خود حکام و صاحبان قدرت [همه سرمایه داران ما به رابطه با قدرت تمایل داشته اند] و  کمبود یا نبود امکانات زندگی در روستاها، به زندگی در تهران و شهرهای بزرگ روی آوردند.




برخلاف ملاکان کشورهایی مانند فرانسه که در ملک خودشان زندگی می کنند [در بخشی از ملک، کاخی ساخته شده که یک کتابخانه هزارجلدی دارد و آدمی که آن جا زندگی می کند، یکی از روشن فکرهای کشور است، ولی در عین حال کشاورز است]. یکی از دلایل تفاوت سطح روستاهای ما از نقطه نظر فرهنگی، دانش و برداشت عمومی با روستاهای اروپایی همین است.


 

شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران

و این روند پس از انقلاب سفید پررنگ تر شد؟




بله. شاه در برنامه اول توسعه به توصیه آمریکایی ها تصمیم می گیرد که پراکنش جمعیت را از 75 درصد روستایی، 25 درصد شهری به 75 درصد شهری و 25 درصد روستایی بچرخاند. گفته بودند کشور شما ظرفیت کشاورزی ندارد و باید صنعتی شود و روستاییان کارگر صنعت شوند.


پدیده مهاجرت روستاییان و حاشیه نشینی در شهرها از همین جا آغاز شد. مردم حاشیه نشینی که در حلبی آبادهای تهران زندگی می کردند، کشاورزان درجه یک از آن جا رانده و از این جا مانده بودند که نه می توانستند در شهر کشاورزی کنند و نه زندگی شهری داشته باشند. این جا یک پتانسیل سیاسی بسیار قوی ایجاد می شود که کمتر به آن توجه شده است.

در مقیاس شهر تهران با وجود پتانسیل حاشیه نشینی، باید یک گرایش سیاسی خاص در این مناطق پیدا شود، اما ما گرایش های مختلف سیاسی را در بافت های مختلف تهران می بینیم؟




تهران را با توجه به پراکنش جمعیت، می توان چندین نوع تقسیم بندی کرد، اما یک تقسیم بندی کلی؛ تقسیم بندی شمال شهر و جنوب شهر است که در جهت شیب شهر شکل گرفته؛ شما این شیب به لحاظ مرفه بودن، آب دار بودن و چشم انداز، جایگاه افرادی شده که خواهان لذت بردن از زندگی اند و از ثروت، قدرت و مقداری سلیقه و دنیادیدگی برخوردارند [این ها همه پارامترهای بسیار موثر است] و جنوب شهر نیز از مردمی با ویژگی های متفاوت از شمال.




این موضوع در فرهنگ ما کاملا جا افتاده است. در مقیاس کوچک تر، یک خط افقی در تهران داریم که شرق تهران را از سه راه تهرانپارس به آخرین نقطه غربی تهران در آن سوی میدان آزادی به هم پیوند می دهد که ما آن را به محور خیابان انقلاب می شناسیم. از این خط افقی شرقی و غربی، دو شاخه خیابان به سمت شمال کشیده شده که یکی، جاده قدیم شمیران یا همان خیابان شریعتی در شرق خیابان انقلاب است و خط دیگرش هم که در غرب تقریبا از حوالی دانشگاه تهران آغاز می شود، خیابان ولی عصر است و هر دو خیابان به میدان تجریش می رسند.


 

 شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران


 


اگر این دو خیابان را به لحاظ ظرف و مظروف بررسی کنیم، دو نقطه متفاوت در شمال شهر می بینیم. تمام نهادهای روشنفکرانه امروزی را از پایین تا بالا در خیابان ولی عصر و پیرامونش می بینید؛ بیشتر سینماهای تهران، کتابفروشی ها، کافه ها، دانشگاه های مهم، فروشگاه های لوکس و معتبر [چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب] گران ترین محله ها مانند زعفرانیه و محله های نسبتا فرهنگی، دانشگاهی متوسط نشین مانند بهجت آباد و یوسف آباد در این محور هستند.


در سوی دیگر در جاده قدیم یا همان خیابان شریعتی، بیشتر مسجدهای مهم مانند مسجد قبا، مسجد الجواد و حسینیه ارشاد در این خیابان است و تمام خانواده های متدین در پیرامون آن مانند خیابان دولت و قلهک زندگی می کنند و اگر از پایین تا بالا بروید، سینما، کافه و کتابفروشی های انگشت شماری می بینید؛ وقتی به این درخت نگاه می کنید، از شرق به عرب تنه آن دوشاخه بالا می رود که یکی شاخه دینی است و دیگری شاخه روشنفکری.

و در واقع ما دو شاخه شرق و غرب در تهران داریم که هر کدام یک گرایش جدا دارند؟




بله. برای نمونه اگر یک گروهی بخواهد یک اعلامیه سیاسی بدهد یا تجمع سیاسی راه بیندازد، می گوید من در خیابان ولی عصر از پایین تا بالا صف می بندم. خیابان شریعتی را برای این کار انتخاب نمی کند. از این دو شاخه پایین بیاییم، دو میدان مهم در شرق و خیابان انقلاب درست کرده ایم. میدان در شهر، ظرف تجمع میلیونی است. وقتی میدان آزادی درست شد، این ظرفیت فراهم شد که یک تا دو میلیون نفر آدم بروند و در آن جا بگیرند.




تمام بهارهای عربی فقط در میدان ها اتفاق افتاد میدان ها در تاریخ سیاسی جهان نقش دارند؛ میدان سرخ مسکو، میدان خلق چین و میدان های به نام دیگر. هرکدام از این رویدادها از داخل میدان شروع شدند. [هر حاکمی میدانی به نماد قدرت خودش می ساخت، هم چنان که ناصر الدین شاه میدان توپخانه را ساخت.]


 

شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران

دو گرایش شرق و غرب را هم در این دو میدان می بینیم؟




بله در میدان امام حسین (ع) را در برابر میدان آزادی درست کردیم و این میدان جایگاه تجمع های مذهبی شد و در آن سو هم که خیابان ولی عصر (عج) و دانشگاه های امیرکبیر، تهران و صنعتی شریف و میدان آزادی است، بیشتر تجمع های سیاسی و روشنفکری داریم. در حقیقت یک دوقطبی در شهر تشدید شده است. این دوقطبی شرق و غرب و شمال و جنوب حتی در اطراف هم نفوذ دارد. برای نمونه در شرق، به سمت شرق جنوبی و به سمت دماوند که می روید، اصولا مذهبی نشین است و به شرق شمالی و به سمت لواسانات که می روید، اصولا روشنفکرنشین و گران نشین است.


همه این قطب بندی ها در پاسخ به تاثیر محیط در کیفیت های زندگی سیاسی، قابل تحلیل هستند. البته این موضوع علاوه بر پیکره و استخوان بندی شهر باید در مقیاس های مختلف و با توجه به تمام جنبه ها و خصوصیات هرکدام از این ظروف بحث شود. اما براساس همین قطب بندی، شما از محل سکونت فرد در تهران تا اندازه ای می توانید گرایش فکری، فرهنگی و سیاسی اش را حدس بزنید.

پس می توان گفت گرایش های سیاسی، جایگاه ها و محل های استقرار و رفت و آمد خود را براساس کیفیت ظرف یا بافت و منطقه شهری انتخاب می کردند؟




آب، گودال را پیدا می کند. چرا تلویزیون هروقت می خواهد معتادان را نشان می دهد، بافت های تاریخی شهرهای مان را نشان می دهد؟ مگر مخالفتی با بافت های قدیمی شهر ما دارد؟ نه، به خاطر این که آن جا تنگ، تاریک و ارزان است؛ تجمع نفرات بسیار زیاد و شناسایی افراد بسیار مشکل است؛ افراد به همدیگر مودت دارند، همدیگر را راحت لو نمی دهند، باز، گشاد و قابل خواندن نیست، پیچیده و درهم است و اگر کسی در آن قرار بگیرد، مانند یک سوزن در کاهدان است و نمی شود به سادگی پیدایش کرد.


 

 شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران




طبیعتا جاهایی که مانند لانه زنبور پیچیده است، ظرف مناسب تری برای فعالیت کسی است که فعالیت سیاسی یا هر فعالیت پنهان دیگری می کند. یا اگر بخواهید یک شرکت نامدار و آبرودار درست کنید که چشم همه را خیره کند، طبیعتا می روید ساختمانی در شمال خیابان ولی عصر اجاره می کنید. البته بعضی چیزها به عوامل دیگر هم بر می گردد. برای نمونه بازار به جهت سابقه تدینی که در آن وجود دارد، طبیعتا مکانی است که درهم تنیدگی فضایی دارد و تنها خودی ها همدیگر را به رسمیت می شناسند و فعالیت های سیاسی می تواند در آن جا اتفاق بیفتد.


تراکم زیاد و دسترسی های بسیار سخت و تنگ از خصوصیات بافت های تاریخی تهران است. وقتی رضاشاه با بافت های تاریخی تهران مواجه شد، دو خیابان عمود بر همدیگر در بافت های تاریخی تهران کشید تا آن ها را پاره کند و بتواند به داخلش راه نفوذ پیدا کند. گروه های چپ به دلیل تعارض اعتقادی با بافت دینی بازار، پایگاهی در آن جا نمی یابند؛ به دلیل تعارض اندیشه های اقتصادی، توافقی با بالای شهر هم ندارد؛ بنابراین در میانه های شهر و محله های تازه ساز قرار می گیرند. اگر روی نقشه، خانه تیمی های آن ها را پیش از انقلاب نقطه گذاری کنیم، می بینیم چه هندسه عجیب و خاصی دارند؛ در رده های میانی شرق و غرب تهران جا گرفته اند.

محله نازی آباد بیشتر محل فعالیت جوانان فعال سیاسی با گرایش مذهبی می شود که نقش پررنگی هم در انقلاب و پس از آن دارند، اما محله نارمک که در ساختار شهری هم شکل نازی آباد ساخته شده، به لحاظ سیاسی در زمان شاه چندان پررنگ نیست. یا در حالی که دانشگاه ها مرکز فعالیت سیاسی گروه های مختلف هستند، اما دانشگاه علم و صنعت در شرق تهران چندان رنگ و روی سیاست به خود نمی گیرد. گذشته از تقسیم بندی شمال و جنوب، عوامل دیگری هم باید تاثیرگذار باشند.




یک پارامتر برای بررسی کافی نیست، شما پارامتر شباهت شکل شهر را در نظر می گیرید که مانند دو گلدانی با یک جور گل اما با کیفیت متفاوت است که باید وضعیت چند عامل، نور، خاک، میزان آب دهی و مانند این ها را بررسی کرد.




نازی آباد از نقطه نظر فیزیکی در انتهای راسته خیابان ولی عصر [غرب روشنفکر] و نزدیک مرکز پررفت و آمد میدان راه آهن است. باید بضاعت منطقه، نوع افراد در رفت و آمد و ساکنان نازی آباد بررسی شود. یا دانشگاه های پلی تکنیک، تهران و صنعتی شریف درست در مغز تهران هستند و دانشجو به محض این که از دانشگاه بیرون می آید، در محیط شهر است، اما دانشگاه علم و صنعت در نقطه ای خالی از سکنه و ساختمان و دور از شهر است.


 

 شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران

دومین پارامتر؛ این که در آن زمان سطح علمی دانشگاه علم و صنعت به گونه ای نبود که بچه های تیزهوش علمی و فرهنگی را جذب کند. دانشجویان سیاسی [چه مذهبی و چه چپ] بچه های نخبه و قوی بودند که برای تحصیلات عالی، دانشگاه های تهران، ملی، پلی تکنیک و صنعتی شریف را انتخاب را می کردند. در خود دانشگاه تهران هم دانشکده به دانشکده وضعیت فرق داشت؛ برای نمونه در دانشکده هنرهای زیبا که خود من آن جا درس می خواندم، بچه های مذهبی قدرتمندتر بودند و در دانشکده فنی، بچه های چپ.

یک موضوع مهم شکل گیری پاتوق های سیاسی مانند مسجد هدایت و حسینیه ارشاد است. آیا پاتوق های مشخص مانند حسینیه ارشاد برای گروه های چپ و غیرمذهبی هم داشتیم؟




پاتوق های سیاسی مسلمان ها، عموما مساجد و حسینیه ها بود و پاتوق مسلمان های روشنفکر مسجد هدایت و حسینیه ارشاد. بیشتر پاتوق های بچه های چپ مخفی بود و مکان ثابت فیزیکی نداشتند؛ یکی از جدی ترین پاتوق ها، کوه بود که دو، سه برنامه سیاسی- فکری هم در کوه داشتند.


 


یک پاتوق غذاخوری هم بود که ظهرها آن جا غذا می خوردند. در طبقه دوم آن که یک بالکن مانندی داشت، غذای خلقی یعنی فقط کشمش پلو سفارش می دادند [چون غذای کارگران بود] و طبقه پایین برای پوشش امنیتی، غذاهایی ماند کوفته و کشک بادنجان می دادند. وقتی یکی از دانشجوها را جذب می کردند و به آن ها می پیوست، به اصطلاح می گفتیم: «فلانی را بالاکشمشی کردند.»


 

 شرق دین دار و غرب روشنفکرِ تهران



جایی مانند حسینیه ارشاد که ساخته شد، درست در شاخه شرقی خیابان انقلاب است اما پایگاه و پاتوق نوعی گرایش مذهبی روشنفکر می شود. چرا؟




بسیاری اوقات یک ظرفی ساخته می شود و موجب یک حرکت سیاسی می شود و بسیاری اوقات یک حرکت سیاسی آغاز می شود و سپس ظرف خودش را می یابد. نمی توانیم بگوییم جایی مانند حسینیه ارشاد برای این کار یا آن کار ساخته شد. مسئله مهم این است که حسینیه ارشاد، یک مسجد نبود. نخستین جایی بود که مردم زیر گنبدخانه نمی رفتند، مردم برای نخستین بار برای شنیدن سخنان مذهبی به محلی مذهبی می رفتند که در سالن روی صندلی می نشستند.


حسینیه، در بخش مرفه نشین شاخه شرقی از سوی متدینین متمول که اندیشه ملی و مذهبی داشتند، ساخته شد. بنابراین خصوصیاتی که برای این ظرف رعایت می کنند، مظروف خودش را پیدا می کند. کسانی که نمی تواند در مسجد حرف روشنفکری بزنند و در آمفی تئاتر سخنرانی مذهبی کنند، طبیعتا این ظرف را پیدا می کنند.


منبع: مهرگان نو

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *